گفتگوی عشق

زمستان سردی بود و  کلاغ غذایی نداشت تا جوجه هایش را سیر کند، گوشت بدنش را میکند و به بچه هایش میداد، زمستان تمام شد و کلاغ مرد،اما جوجه ها نجات یافتند و گفتند : آخیش ! راحت شدیم از غذای تکراری!

 

                      .............................................................................

 

کاری که در برابر ماست ، هرگز به بزرگی نیرویی نیست که پشت سر ماست.

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ گفتگوی عشق ]
About
Blog Categories
 
Blog Custom
<-BlogCustomHtml-> <-persianstat-> rss 2.0

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

ahafez -->