|
گفتگوی عشق | ||
|
دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این باز ی توان کرد شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطف های بیکران کرد چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کرد که را گویم که با این درد جانسوز طبیبم قصد حان ناتوان کرد بدانسان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گریه و بر بط فغان کرد صبا گر چاره داری وقت وقت است که درد اشتیاقم قصد جان کرد میان مهربانان کی توان گفت که یار ما چنین گفت و چنان کرد عدد با جان حافظ ان نکردی که تیر چشم ان ابرو کمان کرد [ شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٧ ب.ظ ] [ گفتگوی عشق ]
|
||