گفتگوی عشق

 

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن
  پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا
  باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش
  پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها
  قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی
  نزد.

مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم
  کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای
  آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت
  میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو
  ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک
  سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به
  من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت
  میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه
  بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش
  مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت
  و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو
  دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به
  سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

 

******************************
  **

 

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید..
  هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد،
  نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه
  بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما
  بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان
  اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!

  بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه
  بلکه فراموش هم میکنه.

  همیشه به خاطر داشته باشید:

 

 

*خدا پشت پنجره ایستاده*

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

السلام علیک یا اباعبدالله

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می ‌کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می ‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

نوشته شده در دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

About
Blog Categories
 
Blog Custom
<-BlogCustomHtml-> <-persianstat-> rss 2.0

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

ahafez -->