|
گفتگوی عشق | ||
|
یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده درپیله نگاه کرد. سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد. نکته ها:
نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت
٥:۱۳ ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |
مرد پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص، و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد. منبع : " کتاب پدران . فرزندان . نوه ها " اثر : پائولو کوئیلو نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت
٥:۱٢ ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |
زمستان سختی بود و دهکده با کمبود مواد غذایی رو بهرو شده بود. به خاطر سیل و خرابی جادهها امکان کمک رسانی از دهکده های دیگر فراهم نبود و به ناچار اهالی دهکده باید در مصرف نان و گندم صرفه جویی میکردند. به همین خاطر انباری بزرگ فراهم شد و تمام گندمها در آن جای گرفت و قرار شد یک شخص مناسب به عنوان نگهبان و مسوول توزیع گندمها انتخاب شود. به معلم دهکده خبر دادند که شخصی ناتوان، افسرده و غمگین را برای این کار انتخاب کردهاند.
استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت
٥:۱٠ ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد. نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت
٥:٠٩ ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |
|
||