گفتگوی عشق

 

نویسنده: علیرضا تاجریان
اشاره: امروز بعد از گذشت قرنها از زندگی رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع)  گنجینه ای عظیم از نکته های حکیمانه آن بزرگان برای ما به یادگار مانده که در عصر امروز که بشر گرفتار ناهنجاریها و نابسامانی های فراوان است، تاسی به رهنمودهای این شخصیتهای الهی می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات باشد.
قصد داریم هر روز به نکته ای از گنجینه های حکیمانه مردان بزرگ الهی که راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت را نشان می دهند، در قالب حدیث اشاره کنیم:

 رمز رسیدن به آرامش و سعادت در زندگی
امام علی (ع) می فرماید: « عظم الخالق عندک یصغر المخلوق فی عینک؛ بزرگی خداوند در نزد تو، مخلوقات را در چشم تو کوچک و حقیر می کند.»
طبق فرمایش علی (ع)، اگر کسی عظمت، قدرت و مهربانی خداوند عزیز را دریابد و او را مدبر همه امور هستی بداند، دیگر به مخلوقات او متکی نمی شود و به خردی و نیازمندی آنها دربرابر خداوند پی می برد.
براساس این سخن امام علی (ع)، اگر کسی بخواهد، راحت و در آرامش زندگی کند، باید به خداوند تکیه نماید. دراین صورت هیچ کس و هیچ دولت ظالمی نمی تواند او را به تسلیم و اطاعت وادار کند. فرمول کلی در این حدیث ، این است که برای مرعوب نشدن دربرابر انسانهای مهم یا دولتهای ظالم، باید به بزرگی و توانایی بی انتهای خداوند بیندیشیم. 

 

نوشته شده در جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

پروردگارا به من بیاموز، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند
کریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند
لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند
و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند .


نوشته شده در جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

نویسنده: علیرضا تاجریان
اشاره: سیزده رجب میلاد فرخنده مولودی است که دگرگون ساز دلها و زندگی هاست. شخصیتی بی نظیر که با اجرای عدالت، نبض جامعه را به تپش درآورد و امید به استقرار حق و انسانیت را در دلها زنده کرد.
تولد اهل بیت پیامبر،  تولد نیکی ها و زیبایی هاست؛ آنها راستی، ایمان، فداکاری، عدل و قسط را به ارمغان می آورند و علی (ع)  همان خورشیدی است که در همه تاریخ زنده و درخشان است و راه را نشان می دهد هرکس می تواند در معرض این نور روشنگر قرار گیرد و از آن بهره مند شود.
علی (ع) ازجمله برجستگان تاریخ است که فطرت سالم و پاکش، او را نه فقط در یک زمینه، بلکه در همه ابعاد انسانی ممتاز کرده است حضرت علی در کنار انسانی فرهیخته و بی نظیر همچون حضرت محمد (ص) پرورده شد و آموزه های سرشار از بصیرت و حکمت را از او دریافت کرد علاوه برآن، استعدادهای فطری و خدادادی شگفت و سرشار علی موجب شد که او به عنوان انسانی کامل و حقیقت جو فراروی همه عصرها و نسلها قرار گیرد.
ویژگی برجسته علی (ع) آن است که او نه یک فرد، بلکه به عنوان یک مکتب شناخته شده است. صفات او، آینه تمام نمای اسلام است. به همین جهت، علی (ع)، سطح وسیعی از ملتها را مجذوب شخصیت خود ساخته است. گروه فرهنگی فاطر قصد دارد در این نوشتار در حد بضاعت خویش از مولی علی (ع) سخن بگوید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


 


نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

<!-- /*


((زینب کبرى ))، عقیله بنى هاشم ، سوّمین فرزند حضرت امیر المؤ منین على بن ابیطالب و حـضـرت فـاطـمـه زهـرا عـلیـهـمـاالسـّلام اسـت کـه در روز پـنـجـم جـمـادى الاول سـال پـنجم یا ششم هجرى ، در مدینه طیبه دیده به جهان گشود و پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله نام ((زینب )) را براى وى برگزید.
اوتـازه بـه سـن پـنـج یـا شـش سـالگـى رسـیـده بـودکـه جـدبـزرگـوارشرسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و پس از اندک فاصله اى ، مادر ارجمند و گرانمایه اش فاطمه زهرا ـ سلام اللّه علیها ـ را از دست داد.
اگـر چـه تـنـهـا انـدک زمانى سعادت درک حضور این دو بزرگوار را داشت امّا در همین مدت کـوتـاه که آغاز شکل گیرى شخصیت او بود، از پرتو تابناک انوار طیبه آن دو معصوم ، سرمایه گرانبهایى براى آینده خویش کسب کرد.
وى از آن پس ، تا هنگامى که سن 35 سالگى را پشت سر نهاد، از تربیت و مصاحبت پدر والامـقـام خویش ، على مرتضى علیه السّلام برخوردار بود و در این مدت ، با تمام وجود، شـاهـد خـانـه نـشـیـنـى و مـظـلومـیـت آن مـردى بـود کـه از آغـاز دعـوت رسول اسلام تا لحظه رحلت آن پیامبر راستین ، شب و روز پروانه وار، گرد شمع وجود محمّدى صلّى اللّه علیه و آله ر طواف بود و براى نشر آئین او، صادقانه تلاش مى کرد.
زیـنـب ـ سلام اللّه علیها ـ به چشم خود مى دید تنها کسى که شایستگى و لیاقت جانشینى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله را داشت ، چگونه به ناحق خانه نشین شد و چه رنجهایى را تـحـمـل کـرد، از اینکه مى دید اسلام از مسیر اصلى خود، رفته رفته منحرف مى شود و پـدرش ((عـلى )) از ایـن بـابـت ، بـسـیـار نـاراحـت مى باشد، ولى به خاطر جلوگیرى از تـفرقه و اختلاف ، دم فرو بسته است و درد دل خویش را فقط با چاه مى گوید، زینب نیز رنج مى برد.
آرى او، نـامـلایـمـاتـى را کـه بعد از رحلت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله بر بزرگ زن اسـلام ، مـادر گـرامـیـش فـاطـمـه زهـرا وارد شد، همه و همه را لمس کرد و آنچه در مدت 25 سـال خـانه نشینى پدر ارجمندش را رنج مى داد با تمام وجود احساس مى کرد. در تمام این مـدت ، او درس مى آموخت . او نه تنها در مکتب پدر با فرهنگ و معارف اسلام واقعى آشنا مى شد، بلکه در جریان دقیق ترین مسائل سیاسى و اجتماعى جهان اسلام نیز قرار مى گرفت . در دوران کـوتـاه خـلافـت ظـاهـرى مـولاى مـوحـدیـن کـه چـهـار سـال و نـه مـاه بـیـش نـپـایـیـد، زیـنب کبرى ـ سلام اللّه علیها ـ همراه همسر و پسر عمویش ((عبداللّه بن جعفر طیّار)) و فرزندان خود، راهى کوفه شد تا در کنار پدر باشد.
هـمـسـر او ((عـبـداللّه )) اولیـن مـولود اسـلام اسـت کـه در حبشه دیده به جهان گشود و بر شـرافـت و عظمت او همین بس که پدرى چون ((جعفر طیّار)) دارد و مادرى چونان ((اسماء بنت عمیس )). (1)
چـون حـضـرت زیـنـب ـ سـلام اللّه عـلیـهـا ـ در تـمـام احـوال ، مـطـیـع و مـنـقـاد عـلى و حـسنین علیهم السّلام بود، لذا هر چه آنان مصلحت مى دیدند ((عـبـداللّه )) نـیـز انـجـام مـى داد، از ایـن رو، در دوران خلافت ظاهرى على علیه السّلام با هـمـسـر و فـرزنـدانـش به کوفه رفت و هنگامى که امام حسن مجتبى علیه السّلام از کوفه راهـى مـدیـنـه شـد، او نیز به مدینه برگشت و چون امام حسین علیه السّلام راهى ((حجاز)) شـد، بـه دستور امام در مدینه ماند تا در کنار ((محمَّد حنفیه )) باشد و اخبار آنجا را براى امام حسین بفرستد.
و نـیـز وقـتـى مـتوجه حرکت امام حسین علیه السّلام به جانب کوفه شد، با دو پسر خویش ((محمَّد و عون ))، خود را به او رسانید. و چون امام مجدداً به او امر کرد که در مدینه باقى بـمـانـد، خـود بـه مـدیـنـه بـازگـشـت و پـسـران خـود را سـفـارش کـرد تـا در هـر حال ، امام خود را یارى کنند و آنان نیز تا آنگاه که شربت شهادت نوشیدند از کمک کردن به امام خود کوتاهى نکردند.
مورخین ((عبداللّه )) را بى نهایت بخشنده ، بردبار، عفیف ، با سخاوت ، داراى طبعى عالى ، هـمت بلند و گذشتى عجیب ، معرفى کرده اند تا آنجا که او را ((دریاى جود و سخاوت )) لقب داده اند. (2)
آرى در دوران خـلافـت عـلى عـلیـه السـّلام زیـنـب کـبرى در کوفه اقامت داشت ، لذا با تمام اتـفاقات این دوران ، از نزدیک آشنا و در هدایت مردم و نشر معارف اسلام ، عهده دار وظایفى بود.
از اقـامـت مـولاى مـتـقـیـان و خـانـدانـش در کـوفـه ، یـک سال مى گذشت که گروهى از زنان ، شوهران خود را به خدمت امام فرستادند و پیام دادند که ما شنیده ایم زینب کبرى نیز مانند مادرش حضرت زهرا ـ سلام اللّه علیها ـ از علم و دانش فـراوانـى بـرخوردار است ، لذا اجازه فرمایید از خرمن علمش برخوردار شویم . (3)
امـام اجـازه دادنـد و جـلسـه درس و تـفسیر زینب ـ سلام اللّه علیها ـ بدین نحو آغاز شد. یک روز ضـمـن ایـنکه حضرت زینب ((آیه کهیعص )) از ابتداى سوره مبارکه مریم راتفسیر مى کـرد، ((امـیـر المـؤ مـنـیـن )) وارد شـد و سـخـنـان او را در مورد این آیه شنید، سپس ‍ فرمود: ((دخـترم ! در این کلمه رمزى وجود دارد و به مصیبتها و مشکلاتى که به شما وارد مى شود اشاره دارد)). (4)
آرى ، بـى هـیـچ تـردیـدى ، زیـنـب کـبـرى علیهاالسّلام در کوفه ، شاهد و ناظر بود، چه پـیـمان شکنیها، حیله و نیرنگها و بى انصافى ها که ناکثین و قاسطین و مارقین و کوفیانِ سـست عهد و پیمان شکن متلون ، در حق علىّ مرتضى روا داشتند، تا آنجا که به تعبیر خود امام معصوم :
روزى چـون حـیوانات تشنه اى که با ولع به سوى آب ، سرازیر مى شوند، گرداگرد پـدرش را گـرفـتـنـد و از او خـواسـتـنـد کـه رهـبـرى آنـان را قـبـول کـنـد، دسـت بیعت به سویش دراز کردند و اما وقتى على علیه السّلام دعوت آنان را اجابت کرد، در دیگر روز، پیمان خویش را شکستند و شمشیر به رویش کشیدند ودر بصره با او جنگیدند و رزم جمل را به راه انداختند.
دخـتـر على ؛ زینب کبرى شاهد بود وقتى پدرش حکمرانان فاسدى را که در حق مسلمین ستم روا مـى داشـتـنـد و بـا اسـلام راسـتـیـن ، بـیـگـانـه بـودنـد، از حـکـمـرانـى عـزل و بـه جـاى آنـان ، مـردانـى بـاتـقوا، پاک و مؤ من را منصوب کرد. حاکم پلید شام ، مـعاویه فاسد، چه مصیبتى به بار آورد! و در جنگ صفین چه گذشت ؟! و قضیه ((حکمیت )) چـگـونـه بـه وجـود آمـد؟ و ((نـهروانیان )) چرا به گمراهى کشیده شدند و بالا خره پیامد عـدل امـام پـرهـیـزگـاران ایـن شـد کـه در نـوزدهـم مـاه رمـضـان سـال چـهلم هجرى و در محراب عبادت ، به دست یکى از خوارج نهروان به نام ((عبدالرحمن بن ملجم مرادى )) ضربت خورد و در بیست و یکم همین ماه ، به شهادت رسید.
بـلى ، او دیـد کـه حـکـومـت کـوتـاه عـلى ، پـیـوسـتـه در نـبـرد و مبارزه علیه یغماگران و تـجـاوزگـران بـه بـیـت المـال مـسـلمـین ، سپرى شد و پدرش ‍ على مرتضى علیه السّلام قربانى عدالت و دادگرى خویش شد، شربت شهادت نوشید و دعوت حق را لبیک گفت .
و بـعد از شهادت على علیه السّلام حضرت زینب علیهاالسّلام شاهد بود که پیمان شکنان سـسـت عـهـد، بـابـرادر بـزرگـوارش حـضـرت امـام حـسـن مـجـتـبى علیه السّلام چه رفتار نـاجوانمردانه اى داشتند! و چه خیانتهایى نسبت به جنابش انجام دادند! تا آنجا که آن امام بـرحـق ، نـاگـزیـر شـد بـا فردى مانند معاویه ، پیمان ترک مخاصمه امضا کند، البته صـلحـى کـه بـه عـظـمـت قیام حضرت امام حسین علیه السّلام در افشاى مفاسد حکومت اموى ، رسـوا کـنـنـده و بـراى اسـلام ، پـرارزش و حـیـاتـى بود و زمینه را براى ((نهضت خونین کربلا)) آماده کرد.
زیـنـب عـلیـهـاالسـّلام در تمامى دوران ده ساله امامت امام مجتبى علیه السّلام شاهد مصیبتهاى بـزرگـتـرى بـود و هـرچـه زمـان مـى گـذشـت ، مـصـایـب ، دردنـاکـتـر مـى شد تا آنکه در سـال پـنجاهم هجرى ، امام حسن علیه السّلام به دست همسرش ((جعده )) که دختر ((اشعث بن قیس ))بود،(با زهرى که معاویه ،پنهانى براى جعده فرستاده بود) به شهادت رسید.
زینب کبرى ، از تمامى مصایبى که بعد از وفات پیامبر صلّى اللّه علیه و آله راى اسلام پیش آمد، آگاه و بر همه آنها شاهد و ناظر بود. او از کلیه جنایات ، ظلمها، خیانتها، حیله ها و مـکـاریـهـاى مـعـاویـه و اطـرافـیـانـش ، در طـول خـلافـت عـلى عـلیـه السـّلام و امامت حسنین علیهماالسّلام که جمعا 25 سال به درازا کشید، آگاه بود.
مـى دیـد و مـى شـنـیـد کـه چـگـونـه مـردى حـیوان صفت و پست به نام معاویه که از دودمان سرسخت ترین دشمنان اسلام و فرزند کینه توزترین کفّار قریش یعنى ابوسفیان و هند جگرخواره است و از اسلام راستین ، کوچکترین بویى نبرده ، خود را خلیفه مسلمین قلمداد مى کند و دست به انجام کارهایى مى زند که باعث احیاى سنتهاى غلط دوران جاهلیت مى گردد و اصولاً سرلوحه اهداف دیانت مقدس اسلام ، مبارزه با آنهاست . (5)
چـه دردنـاک اسـت وقـتـى زینب کبرى مى شنید که پست فطرتان نامسلمان ، بر بالاى منبر رسـول خـدا صلّى اللّه علیه و آله به على بن ابیطالب علیه السّلام ناسزا مى گویند، هـمـان عـلىّ بـزرگ و بـا عـظـمـتـى کـه نـزدیـکـتـریـن مـردم بـه رسـول خـدا بـود و فـداکاریهایش در راه اسلام ، زبانزد خاص و عام و کتاب فضایلش را حدى متصور نبود.
هـمـان کـسـى کـه از سـن کـودکـى تـا لحـظـه شـهـادت ، 53 سـال در راه بـه ثـمـر رسانیدن اسلام تلاش مى کرد و اولین مردى بود که اسلام آورد و تـنـهـا فـردى که شمشیرش در بدر و احد، خندق و خیبر، باعث تثبیت موقعیت اسلام شد و در شاءن وى گفته شده :
((لا فـَتـى اِلاّ عـَلى لا سـیـفَ اِلاّ ذوالفـقـار)). و عظمت پیکارش در راه اسلام تا بدان پایه رسـیـد کـه حدیث ((ضَرْبَةُ عَلِی یَوْم الْخَنْدَقِ اَفْضَل مِنْ عبادةِ الثّقلینِ)) (6) ، جامه پرافتخارى است که فقط بر پیکر رساى او سازگار است و لاغیر.
امـا زیـنـب ، مـى شنید که معاویه به على علیه السّلام نسبت نامسلمانى مى دهد و ناسزا مى گـویـد و دوسـتـان على علیه السّلام یکى بعد از دیگرى ، چون ((حجر بن عدى (7) ، عـمـروبـن حـمق (8) ، حضرمیان (9) و میثم تمار)) (10) شربت شهادت مى نوشند. و مى دید که حسین علیه السّلام چون شیرى خشمگین که در قـفـس گـرفتار آمده باشد، از بدى اوضاع ناراحت است و مى خروشد، ولى به خاطر حرمت صـلحـنـامـه اى کـه امام حسن علیه السّلام امضا کرده بود، سکوت اختیار کرده و منتظر مرگ مـعـاویـه اسـت ، تـا قیام کند، قیامى به ژرفاى تمامى نهضتهاى جهان و عظمت همه قیامهاى تاریخ . و زینب نیز رسالتى به بزرگى رسالت قیام حسین علیه السّلام در این نهضت نـجـات دهـنده براى خود احساس مى کرد، رفته رفته بعد از شهادت امام حسن علیه السّلام معاویه زمزمه ولایت عهدى یزید را ساز کرد و امام حسین علیه السّلام نیز از اوضاع بسیار ناراضى بود. جاسوسان معاویه از جمله ((مروان بن حکم )) به وى نوشتند که :((اشراف عراق با حسین بن على علیهماالسّلام محرمانه مکاتبه دارند)) و معاویه هم در نامه اى آمیخته از تـهـدیـد و تحبیب ، امام حسین علیه السّلام را از اقدامهاى انقلابى برحذر داشت . همه این مـسـائل به همانگونه که بر روى اقدام آینده امام حسین (ع ) در قیام بزرگش اثر بخشید، در روحـیـه زینب کبرى نیز بى تاءثیر نبود، در اینجا بسیار بجاست که پاسخ امام حسین علیه السّلام به نامه معاویه را نقل کنیم .
نامه امام حسین (ع ) به معاویه
((اَمّا بَعْدُ :
فَقَد بَلَغَنى کِتابُکَ
تَذْکُرُ اَنَّهُ قَدْ بَلَغَکَ عَنّى اُمُورٌ اَنْتَ لى عَنْها راغِبٌ وَاَنَا بِغَیْرِها عِنْدَکَ جَدیرٌ،
فَاِنَّ الْحَسَناتِ لایَهْدى لَها وَلا یَسْدِدُ اِلَیْها اِلا اللّهُ.
وَاَمّا ما ذَکَرْتَ اَنَّهُ اِنْتَهى اِلَیْکَ عَنّى
فَانَّهُ اِنَّما رَقاهُ اِلَیْکَ الْمُلاقُونَ الْمُشّاؤُون بِالنَّمیم .
وما اُریدُ لَکَ حَرْبا وَلا عَلَیْکَ خِلافا
وَاَیْمُ اللّهِ اِنّى لَخائفٌ للّهِِ فى تَرْکِ ذلکَ
وَما اَظُنُّ اللّهَ راضِیا بِتَرْکِ ذلِکَ
وَلا عاذِرا بِدُونِ الاِْعْذارِ فیه اِلَیْکَ
وفى اوُلئکَ الْقاسِطینَ الْمُلْحِدینَ حِزْبِ الظَّلَمَةِ وَاَوْلِیاءِ الشَّیاطین .
اَلَسْتَ الْقاتِلُ حُجْرا اَخا کَنْدَةَ وَالْمُصَلّینَ الْعابِدینَ؟
الَّذین کانُوا یُنْکِرُونَ الظُّلْمَ وَیَسْتَعْظِمُونَ الْبِدَعَ،
وَلا یَخافُونَ فِى اللّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ،
ثُمَّ قَتَلْتَهُمْ ظُلْما وَعُدْوانا مِنْ بَعْدِ ما کُنْتَ اَعْطَیْتَهُمُ اْلاَیمانَ المُغَلَّظَةَ
وَالْمَواثیقَ الْمُؤ کَّدَةَ
لا تَاءخُذُهُمْ بِحَدثٍ کانَ بَیْنَکَ وَبَیْنَهُمْ وَلا باحِنَةٍ تَجدُها فِى نَفْسِکَ.
اَولَسْتَ قاتِلُ عَمْرِوبْنِ الْحَمِقِ صاحِبِ رَسُولِاللّهِ الْعَبْدِ الصّالِحِ
الَّذى اَبَلَتُهُ الْعِبادَةُ فَنحلَ جِسْمَهُ وَاءصْفَرَ لَوْنَهُ
بَعْدَ ما اءمِنْتَهُ وَاَعْطَیْتَهُ مِنْ عُهُودِاللّهِ وَمَواثیقِهِ
ما لَوْ اَعْطَیْتَهُ طائِرا لَنَزَلَ اِلَیْکَ مِنْ رَاءسِ الْجَبَلِ،
ثُمَّ قَتَلْتَهُ جُرْاءَةٍ عَلى رَبِّکَ وَاسْتِخْفافا بِذلِکَ الْعَهْدِ؟
اَوَلَسْتَ الْمُدَّعى زیادَ بْنَ سُمَیَّةٍ الْمَولُودِ عَلى فِراشِ عُبیدِ ثَقیفٍ؟
فَزَعِمْتَ اَنَّهُ ابْنُ اَبیکَ (11)
وَقَدْ قالَ رَسُول اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله :
((اَلْوَلَدُ لِلْفِر اشِ وَلِلْع اهِرِالْحَجرُ))،
فَتَرَکْتَ سُنَّةَ رَسُولِاللّهِ تَعَمُّدا وَتَبَعْتَ هَواکَ بِغَیْرِ هُدًى مِنَاللّهِ،
ثُمَّ سَلَّطْتَهُ عَلَى الْعِراقین ، یَقْطَعَ اَیْدىِ الْمُسْلِمینَ وَاَرْجُلَهُمْ
وَیَسْمِلُ اَعْیُنَهُمْ وَیَصْلبَهُمْ عَلى جُذوُعِ النَّخْلِ
کَاَنَّکَ لَسْتَ مِنْ هذِهِ الاُْمَّةِ وَلَیْسُوا مِنْکَ.
اَوَلَسْتَ قاتِلُ الْحَضْرَمِیّینَ؟
الَّذین کَتَبَ فیهِم ابْنُ سُمَیَّةَ اءنَّهُمْ کانُوا عَلَى دینِ عَلِی علیه السّلام
فَکَتَبْتَ اِلَیْهِ اَنْ اُقْتُلْ کُلَّ مَنْ کانَ عَلى دینِ عَلِی
فَقَتَلَهُمْ وَمُثِّلَ بِهِمْ بِاَمْرِکَ وَدینِ عَلِی علیه السّلام
وَاللّهِ الَّذى کانَ یَضْرِبُ عَلَیْهِ اَباکَ وَیَضْرِبُکَ
وَبِهِ جَلست مَجْلِسکَ
الَّذى جَلست وَلَوْلا ذلِکَ لَکانَ شَرَفُکَ وشَرَفُ اَبیکَ الرِّحْلَتَیْنِ.
وقُلْتَ فیما قُلْت :
اُنْظُرْ لِنَفْسِکَ وَلِدینِکَ وَلاُِمَّةِ مُحَمَّدٍ
وَاتَّقِ شُقَّ عَصا هذِهِ الاُْمَّة وَاَنْ تَرِدَّهُمْ اِلى فِتْنَةٍ
وَاِنّى لا اَعْلَمُ فِتْنَةً اَعْظَمُ عَلى هذِهِ الاُْمَّةِ مِنْ وِلایَتِکَ عَلَیْها
وَلا اَعْلَمُ نَظَراً لِنَفْسى وَلِدینى
وَلاُِمَّةِ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آلهَلَیْنا اَفْضَل اَنْ اُجاهِدَکَ،
فَاِنْ فَعَلْتُ فَاِنَّه قُرْبَةٌ اِلَى اللّه
وَاِنْ تَرَکْتُهُ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُ اللّهَ لِذَنْبى
وَاسْاءَلُهُ تَوْفیقَهُ لاِِرْشادِ اَمْرى .
وَقُلْتُ فیما قُلْتَ: اِنّى اِنْ اَنْکَرْتُکَ تَنْکُرْنى
وَاِنْ اَکِدْکَ تَکِدْنى ، فَکِدْنى ما بَدَاَلَکَ!
فَاِنّى اَرْجُوا اَنْ لا یَضُرَّنى کَیْدُکَ فیَّ
وَاَنْ لا یَکُونَ عَلى اَحَدٍ اَضَرَّمِنْهُ عَلى نَفْسِکَ
لاَِنَّکَ قَدْ رَکِبْتَ جَهْلَکَ وَتَحَرَّصْتَ عَلى نَقْضِ عَهْدِکَ
وَلَعَمْرى ما وَفَیْتَ بِشَرْطٍ وَلَقَدْ نَقَضْتَ عَهْدَکَ بِقَتْلِکَ هؤُلاءِ النَّفَرِ
الَّذینَ قَتَلْتَهُمْ بَعْدَ الصُّلْحِ وَالاَْیمانِ وَالْعُهُودِ وَالْمواثیقَ،
فَقَتَلْتَهُمْ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَکُونُوا قاتَلُوا وَقُتِلُوا
وَلَمْ تَفْعَلْ ذلِکَ بِهِمْ اِلاّ لِذِکْرِهِمْ فَضْلَنا وَتَعْظیمِهِمْ حَقَّنا،
فَقَتَلْتَهُمْ مَخافَةَ اَمْرٍ لَعَلَّکَ لَوْلَمْ تَقْتُلْهُمْ مُتَّ قَبْلَ اَنْ یَفْعَلُوا،
اَوْماتُوا قَبْلَ اَنْ یُدْرَکُوا.
فَابْشِرْ یا مَعاوِیةَ! بِالْقِصاصِ وَاسْتَیْقِنْ بِالْحِسابِ
وَاعْلَمْ اءنّ للّهِ تَعالى کِتابا لا یُغادِرُ صَغیرةً وَلا کَبیرَةً
اِلاّ اَحْصیها وَلَیْسَاللّهُ بِناسٍ لاََخْذِکَ بِالظَّنَّةِ
وَقَتْلِکَ اَوْلِیائَهُ عَلَى التُّهَمِ وَنَفْیِکَ اَوْلِیائَهُ مِنْ دَوْرِهِمْ اِلى دارِ الْغُرْبَةِ
وَاَخْذِکَ النّاسَ بِبَیْعَةِ ابْنِکَ غُلامٍ حَدثٍ، یَشْرُبُ الْخَمْرَ
وَیَلْعَبُ بِالْکِلابِ، لا اَعْلَمُکَ اِلاّ
وَقَدْ خَسَرْتَ نَفَسکَ وَبَرَاءتَ دینکَ وَغَشثتَ رَعِیَّتَکَ
وَاَخْزَیْتَ اَمانَتَکَ وَسَمِعْتَ مَقالَةَ السَّفیهِ الْجاهِلِ
وَاَخَفْتَ الْوَرَعَ التُّقى لاَِجْلِهِمْ، وَالسَّلامُ. )). (12)
ترجمه نامه امام حسین (ع )
((امـا بـعـد: نـامه ات به من رسید، یادآور شده بودى که گزارش ‍ نامطلوبى راجع به من بـه تـو رسـیـده و نوشته بودى که از من جز آن انتظار دارى و به نظر تو من براى غیر ایـنـگـونه امور سزاوارم . درهاى حسنات جز به خواست خدواند بر روى کسى باز و بسته نشود.
بـایـد بـدانـى که این نوع گزارشات را مردمى چاپلوس و سخن چین و فتنه انگیز براى تو نقل مى کنند؛ زیرا من (فعلاً) قصد جنگ و مخالفت با تو را ندارم . و گمان مى کنم که حـقـتـعالى از ترک جنگ با تو راضى نباشد و عذر مرا در مورد سکوت در برابر تو و آن گروه قاسطینِ ملحدى که دار و دسته شیطانند، نپذیرد.
اى معاویه ! آیا تو قاتل ((حجر بن عدى کندى )) و یاران نمازگزار و پارسایش نیستى ؟ حجر و یارانش گناهى جز این نداشتند که ظلم را زشت و بدعت را ناروا مى دانستند و در راه خـدا از سـرزنش ‍ شماتت کنندگان هراسى نداشتند. تو حجر و یارانش را بعد از آنکه امان دادى و امـان خـود را بـا سـوگـنـدهـاى غـلاظ و شـداد و پـیـمـانهاى مؤ کد، استوار ساختى ، ستمگرانه و خصمانه به خاک و خون کشیدى .
اى مـعـاویـه ! مـگـر ایـن تـو نـیـسـتـى کـه ((عـمـرو بـن حـمـق خـزاعـى )) یـار رسـول خـدا صـلّى اللّه عـلیـه و آله را بـعـد از آنـکـه امـان دادى ، بـه قتل رسانیدى . ((عمرو بن حمق ))، آن بنده صالحى که رنج عبادت ، او را زار و نزار کرده بـود. آنـچـنـان امانى به او دادى که اگر با مرغان ، آن عهد و پیمان را مى بستى ، از قلّه کوهساران به نزد تو فرود مى آمدند. امانش دادى و سپس با جسارت نسبت به پروردگار و زیر پا نهادن پیمان خویش ، او را به قتل رسانیدى .
اى مـعـاویـه ! آیـا مگر تو نیستى که ((زیاد بن سمیه )) را که در خانه ((عبید ثقیف )) به دنـیـا آمـده بـود، پـسـر پـدرت خـوانـدى ؟! در حـالى کـه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید:((اَلْوَلَدُ لِلْفِر اشِ وَلِلْع اهِرِ الْحَجَرْ)) (13) و تـو بـه پـیـروى از خـواهـش نـفس خویش ، عمدا و بدون پیروى از هدایت حق ، سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را به زیر پا نهادى و سپس زیاد را بر عراقین مسلط گـردانـیـدى تـا دسـت و پـاى مـسـلمـیـن را قـطـع کـنـد و بـه چـشـم آنـان میل بکشد و ایشان را بر نخلستانها میخ ‌کوب نماید.
اى مـعـاویـه ! مگر تو قاتل ((حضرمیان )) نیستى ؟ در پاسخ نامه پسر سمیه که به تو نـوشـتـه بـود: حـضـرمـیان بر دین على هستند، نوشتى :((کسانى را که پیرو دین على مى بـاشـنـد، بـکـش )). (14) و زیـاد هـم آنـان را بـنـا بـه فـرمـان تـو بـه قتل رسانید؟
بـه خـدا سـوگند! این دین على علیه السّلام بود که به تو و پدرت ، عزّت داد و تو را بـه مـقامى رسانید که اکنون قرار دارى . و اگر دین على علیه السّلام بود، شرف تو و پدرت همان مسافرتهاى تابستان و زمستان بود.
نـوشـتـه بـودى که به خاطر خودت و دینت و امت محمد صلّى اللّه علیه و آله کوت کن و از ایـجـاد شکاف بین این امت و بپا شدن فتنه ، جلوگیرى بنما. من براى این امت ، فتنه اى را بـزرگتر از ولایت تو بر ایشان نمى شناسم و هیچ کارى را براى دینم و امت محمد صلّى اللّه عـلیـه و آله پـرفـایـده تـر و افـضل بر این نمى دانم که بر ضد تو برخیزم . و اگر در برابر تو به جهاد قیام کنم فقط به خاطر نزدیکى به خداست .
اى مـعـاویـه ! من در برابر این فجایع ، آرام نشسته ام (15) ، ولى به درگاه خداوند از این سکوت استغفار مى کنم و از او مى خواهم که بر من ببخشاید. و بر تصمیم من رشد و استوارى بخشد تا بر ضد تو برخیزم .
گـفـته بودى که اگر از تو بیزارى جویم از من بیزارى خواهى جست و اگر بر ضد تو قـیـام کـنـم ، بر علیه من قیام خواهى کرد، هر مکر و حیله اى که مى توانى در مورد من بکار بـنـد، امـیـدوارم کـه مـکر تو به من زیانى وارد نکند. و هیچ کس براى تو زیانبخش تر از خـودت نـمـى بـاشد؛ زیرا تو بر مرکب نادانى خویش همى رانى و بر پیمان شکنى خود، حـرص مـى ورزى . تـو هـیـچگاه به پیمانى وفا نکردى مگر اینکه پیمان خود را با کشتن کسانى که با آنان عهد بسته بودى ، نقض کردى . تو آنان را بعد از صلح و سوگند و عـهـدهـا و مـیـثـاقـها به قتل رسانیدى ، کشته شدند بدون آنکه کسى را کشته باشند. تنها گـنـاهـشـان ایـن بـود که از فضایل و مناقب ما یاد مى کردند و به بزرگى مقام ما اعتراف داشـتـنـد. از تـرس آنـکـه بـا تـو بـه جـهـاد بـرخـیـزنـد، آنـان را کـُشـتـى . شـایـد قبل از آنکه دست به کارى مى زدند خود مى مردى و یا آنان وفات مى کردند.
مژده اى معاویه ! که در روز قصاص ، به حساب تو رسیدگى خواهد شد و بدانکه خداوند تبارک و تعالى را نامه اى است که خُرد و کلان همه چیز در آن ثبت و ضبط است . و خداوند فراموش نخواهد کرد که تو مردم را با پندار مؤ اخذه مى کنى و اولیاى او را به ناحق به قتل رسانیده اى و یا از خانه و کاشانه آنان را به دیار غربت تبعید کرده اى . و اینکه هم اکـنون براى پسر ناسزاوارت که شراب مى نوشد و سگبازى (16) مى کند، از مـردم بـیـعـت مـى گـیـرى و من مى دانم که زیان این کارها جز به تو، هیچ کس را نخواهد رسـیـد. از دیـن ، بیزارى جسته اى و بر امت اسلام ، حیله ورزیده اى و در امانت ، خیانت کرده اى و از سـبـک مـغـز نـادان ، سـخـن شنیده اى و پرهیزگاران پارسا را به خاطر آنان آزرده کرده اى ، والسلام )).
در سـال 60 هـجـرت ، مـعـاویـه از دنـیـا رفت و یزید پلید جانشین او شد. یزید با زور و فـشـار و تـهـدید، مى خواست از سیدالشهداء علیه السّلام بیعت بگیرد که امام حسین علیه السـّلام قـیـام کرد و به عنوان اعتراض ، به مکه رفت و سپس از آنجا راهى عراق شد او در ایـن سـفـر پـرارزش و تـاریـخ ‌سـازِ خـویـش ، زن و فـرزنـد و اهـل بـیـت و نـزدیـکـان خـود را هـمـراه بـرد، کـه از آن جـمـله اسـت خواهر والامقامش زینب کبرى علیهاالسّلام . (17)
هـنـگـامـى که سرور آزادگانِ جهان حسین بن على علیهماالسّلام از مکه عازم عراق شد، همسر حـضـرت زیـنب ؛ یعنى ((عبداللّه بن جعفر طیار)) و برادر زاده على بن ابیطالب ، دو پسر خـویـش به نامهاى ((عون و محمد)) را به نزد امام حسین علیه السّلام فرستاد و در نامه اى از او خـواسـت کـه از رفـتـن بـه کـوفه منصرف شود. این دو، خود را در وادى ((عقیق )) به قافله عشق و شهادت و کاروان سرنوشت ساز تاریخ ، سپاه حسین علیه السّلام رسانیدند. عـبـداللّه بـن جعفر نیز امان نامه اى از حاکم مدینه ((عمرو بن سعید)) براى امام حسین علیه السـّلام گـرفـت و در وادى ((ذات عـرق )) خود را به امام علیه السّلام سانید و از آن جناب خواست که به مدینه برگردد.
امـا آن حـضـرت فـرمـود:((جدم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در خواب به من دستور داده راهـى را کـه در پیش گرفته ام ادامه دهم )) و سپس جواب نامه عمرو بن سعید را نوشت . و بـه عـبـداللّه داد تـا به مدینه ببرد. عبداللّه به دو فرزند خود محمد و عون سفارش کرد کـه از حـضـرت امـام حـسـین علیه السّلام ست برندارند و آنگاه آن دو را به امام حسین علیه السـّلام سـپـرد و خـود هـمـراه نـامـه آن حـضرت به مدینه رفت . بنا به نوشته برخى از مـُورخـین ، ((عون )) فرزند حضرت زینب علیهاالسّلام و ((محمد)) از همسر دیگر عبداللّه بن جـعـفـر بـود و هردو در کربلا شهید شدند (18) ، لکن مشهور آن است که این دو پسر، فرزندان حضرت زینب بوده اند.
کـاروان حـسـینى بعد از طى طریق و گذشتن از منازل مختلف ، در وادى طف و سرزمین کربلا فـرود آمـد و سـرانجام در روز عاشوراى سال 61 هجرى ، قهرمانان عاشق پیشه سپاه حسین عـلیـه السـّلام عـلى رغـم تـعـداد انـدک خویش ، در برابر لشگریان ابن سعد، حماسه اى جـاویـد آفـریـدنـد و به جهانیان درس شهامت و از خودگذشتگى دادند. و به تمام نسلها و تمامى جهان اعلام کردند که :((مرگ سرخ بِه از زندگى ننگین است )). و هنوز هم که هنوز اسـت ، صـداى رسـا و جـانـبـخش حسین علیه السّلام در جهان طنین انداز است که :((فرومایه پسر فرومایه ! (19) مرا در میان مرگ و زندگى مخیّر کرده است ولى من مرگ بـا عـزت را بـر زنـدگى با ذلّت ترجیح مى دهم ، من مرگ را جز سعادت ، و زندگى با ستمگران را جز ذلّت و خوارى نمى بینم )).

بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است

 

که مرگ سرخ بِه از زندگى ننگین است

گروهى بر حسین علیه السّلام خرده مى گرفتند و مى گفتند در این سفر که سرانجام آن بـه جـنـگ و خـونـریـزى خـواهـد کـشـیـد، چـرا زن و فـرزنـد و اهـل بـیت خویش را به همراه مى برد؟ آنان نمى دانستند که آن جناب با این کار خویش ، مى خـواهـد عـمـلاً ثـابـت کـنـد کـه در یـک قـیـام اجـتـمـاعـى ، تـمـامـى بـافـتهاى جامعه از کودک خردسال تا پیر کهنسال و زن و مرد، همه باید حضور داشته باشند و هرکدام را رسالتى است که بر دیگرى نیست .

 

fehrest page

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

السلام علیکِ یا زینب کبری السلام علیکِ یا بنت رسول الله
السلام علیکِ
یا بنت امیرالمومنین (س)

صبر را مفهوم معنا زینب است

کعبه غمهای دنیا زینب است

چون حسین است آفتاب شهر عشق

ماهتاب عالم آرا زینب است

 

هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است .      پیامبر اکرم (ص)

 

نام : زینب (س)

نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)

ناریخ ولادت :  روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری

محل تولد : مدینه

کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم

القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...

همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب

تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم )

وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری

محل دفن : شام

 

مقدمه :

آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند وهمه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین وبیرحم دمیوزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد وبر زمین میافکند.

هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت واندوهی به آن گلبرگها ی زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود ودیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود .

وزینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند ونمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند.  زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی وفریب صلای آزادی وانسانیت سرداد واز فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده وبعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .

 

هوش و ذکاوت:

در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوى بزرگوار همین بس که خطبه طولانى و بلندى را که حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم (س)ایراد فرمودند، حضرت زینب  (ع)  روایت فرموده است.  که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوى معارف اسلامى و فلسفه احکام و مطالب زیادى است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

 

 

فصاحت و بلاغت:

کلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى که از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر کمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى که امام سجاد (ع) در حق ایشان فرمودند:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید که تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى که بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى کوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید که یکى از بزرگترین حرکتهاى آن حضرت، در واقعه کربلا بود که دستگاه حکومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می کنیم:

«به خدا قسم اى یزید، هر چه کردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا که تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى که خداوند بدنهاى پاک شهیدانمان را حاضر می کند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا (ص)  وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیکه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى که به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را که در کربلا به خاک و خون کشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. که خداوند می فرماید: (کسانى را که در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلکه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). سوره مبارکه آل عمران ، آیه  169

و اى یزید! براى تو همین بس که حاکم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى کسى که این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار کرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست که چه جانشین بدى براى خود تعیین کرده و در روز جزا درخواهید یافت که بدترین مکان از آنِ کیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زینب (س) بزرگ بانوی جهان اسلام، بیدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهای دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماننده " بود. الگوی راستین وی، بانوی دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وی بوده است. زینب (س) در دامان پرمهر و معنویت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامی و قرآنی سیراب گشت. رسالت راستین زینب هنگامی آغاز گردید که پس از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش با ایراد سخنان آتشین به بیدارگری مردم کوفه و ستیز با ستمکاران و یزیدیان پرداخت.

پس از واقعه خونبار کربلا نقش ایشان روند تازه تری یافت. آن حضرت در این دوران ضمن حضور در کاروان اسرای کربلا در برابر حکام جور قرار گرفتند و به افشاگری ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوی خاندان امیه پرداختند. آن حضرت در این دوران سخت با حضور در کاخ برخی حکمرانان جور زمان مانند یزید و ابن زیاد، با تاکید برحقانیت طریق آل محمد بر سخنان و تبلیغات مسموم خاندان امیه درباره بنی هاشم خط بطلان کشیدند.

صدیقه توانا، عقلیه دودمان وحی، تربیت شده خاندان نبوت، حضرت زینب کبری(س) است. همو که در بزرگواری و کرامتش بسیار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ایمان و عقیده، قهرمان دلیری و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستیزه جوی باطل و آتش افشان حق در برابر نیروهای ستمگر و کوبنده دژخیمان زورگو است.
زینب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقیله طاهره، متعلق به اخلاق الهی است.
این بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداکاری در راه خدا و چشم پوشی از همه چیز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه یاد داد.

ایثار، فداکاری،  صبر و بردباری، علم وسیع و دانش وافر، سخنان سنجیده و منطقی او در فرصت های حساس توأم با آن مظلومیت و ستم های جانکاهی که به او وارد آمده است، از او چهره یک شخصیت بی نظیر، رزم آور شجاع، جهادگر بی باک و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسیم نموده است که تا چرخ زمان حرکت دارد، تا نسل ها در روی زمین حیات دارند و تا زمین دور خورشید می گردد این چراغ فروزان، نورافکن جهانیان و نسل های آینده خواهد بود.

 

 

کرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم (ع ) ، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اکرم (ص) ، افرادى هستند که در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشکلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل (ع)  که حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به برکت توسل به آن حضرت مشکلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب (س) نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاک است که توسل به آن حضرت براى حل مشکلات بزرگ بسیار تجربه شده است و کرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

 

والسلام

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

About
Blog Categories
 
Blog Custom
<-BlogCustomHtml-> <-persianstat-> rss 2.0

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

ahafez -->