گفتگوی عشق

عید مبعث از گرامیترین اعیاد مسلمانان است و بارها در قرآن و احادیث به عظمت آن اشاره شده است. درخشان ترین توصیف از این واقعه را میتوان از زبان حضرت علی(ع) بیان کرد :

"خداوند پیامبر را زمانى فرستاد که مدت ها بود پیامبرى نیامده بود و مردم در خوابى دراز به سر مى بردند و فتنه ها نیرومند شده بود ... و دنیا بى فروغ شده بود ... و به روى طالب خود رو ترش کرده بود."

"میوه شان فتنه و گمراهى بود و خوراکشان مردار."

"آنگاه قرآن را بر پیامبر فرو فرستاد، نورى که چراغ هایش خاموش ‍ نمى شود ... و بناى روشنگرى است که پایه هایش ویران نمى گردد و شفا و دارویى است که ترس از بیمارى هاى آن نمى رود و عزتى است که هوادارنش شکست نمى خورند و حقى است که یارانش بى یاور گذاشته نمى شود ... خداوند آن را سیراب کننده عطش دانشوران قرار داده است و بهر دل هاى فهمیدگان ... و پناهگاهى که ستیغ آن دست تسخیر ناپذیر است و براى کسى که آن را سرپرست خود گیرد مایه عزت خواهد بود."

حضرت محمد (ص) قبل ازبعثت، همه ساله اوقاتی را براى تفکر و عبادت اختصاص داده و به غار حرا در کوهى واقع در شمال مکه پناه مى برد. در یکی از این روزها، فرشته وحی بر او نازل شد و به آن حضرت بشارت نبوت و رسالت داد.

این واقعه در روز 27 رجب، سیزده سال قبل از هجرت و در سال چهلم عام الفیل برابر با سال 610 میلادى روى داد. همه میدانیم که اولین آیات نازل شده بر پیامبر، نخستین آیات سوره "علق" و "مدثر" بوده اند که این آیات، دربرگیرنده جوهر دین اسلام هستند. با توجه به این نشانه های بی بدیل خداوند، اهمیت یگانه پرستی، دانش، قیام، پاکی و خلوص از جمله مهمترین ارزشهای دین اسلام هستند. همه اینها عناصر اصلی قیام پیامبر اسلام (ص) در مقابل جامعه سراسر جهل و فساد بودند و همچنان در فرهنگ واقعی اسلام جاریند.

جشن مبعث
اهمیت روز برگزیده شدن پیامبر مسلمین، بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست و مسلمانان در سراسر جهان این روز را گرامی داشته و به جشن و شادی میپردازند.در کشورهای مسلمان، خیابانها، مساجد و بناهای دیگر با چراغهای رنگین تزیین شده، شیرینی و شربت در گذرگاهها تقسیم میشود و در صورت امکان بسیاری از افراد مهمترین مراسم خود - مانند جشن عروسی، بستن قراردادی مهم و نامگذاری نوزاد - را به چنین شبی موکول میکنند.

در بسیاری از کشورها از جمله ایران، این روز خوش یمن را به انجام اموری چون افتتاح کتابخانه، برگزاری کلاسهای ویژه، انجام امور خیریه و دهها مورد مشابه اختصاص میدهند. مانند تمام اعیاد مسلمین، دیدار از بزرگان فامیل و دادن هدیه به کوچکترها، تازه عروسها و نورسیده ها نیز از جمله مراسم معمول این روز است.

اما انجام آداب ویژه شخصی در این روز، بیش از پیش بر روحانیت آن افزوده و موجب نزدیکی معنوی مسلمانان با یکدیگر میشود. از جمله آداب مستحب روز مبعث میتوان به موارد زیر اشاره نمود :

پاکیزگی
یکی از آداب معمول در اعیاد مسلمانان، انجام دادن غسلی به نیت آن روز است. زیرا پاکیزگی، نشانه ایمان است. پس از حمام و غسل روز عید، پوشیدن البسه پاکیزه و به قولی بهترین لباس و آماده شدن برای دیدار از خانواده و دوستان الزامی است.

روزه و صلوات
روزه گرفتن از جمله آدابی است که انجام آن در این عید توصیه شده است. به گفته امام صادق(ع) : "اجر کسی که در روز 27 رجب روزه باشد، ثوابی معادل 70 سال روزه گرفتن است." ذکر صلوات به خصوص انجام نذر صلوات در این عید بسیار رایج بوده و از ثواب بسیاری برخوردار است.

نوشته شده در شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اقراء باسمک الذی خلق

بخوان به نام پروردگارت که آفرید. همان که انسان را از خون بسته ای خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد.(سوره مبارکه علق)

 

مبعث پیام آور وحی، پیامبر نور و رحمت بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبرییاییت نداری من چون تویی دارم که تو چون خودی نداری.

امام سجاد علیه السلام

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |



فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟
سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

نکته ها:
در نگاه اول عشق حقیقی باعث فدای جان می شود که آزمونی بزرگ است و آنان که از آزمون گذشت از جان، سربلند بیرون می آیند در واقع جان خویش را نجات می دهند و خود را از بندها می رهانند.
برای عشق های بزرگ، آزمون های بزرگ باید تدبیر شود؛ ابراهیم نبی برای اثبات این عشق بزرگ، بارها در آزمون های بزرگ آزموده می شود و اوج آن زمانی است که بخاطر عشق الهی، بت های نمرود را می شکند و آنگاه که در منجنیق به آتش نمرود افکنده می شود، میان آتش،بهشت را با پرندگان آبی و طلایی و جوی های لاجوردی و سبز آن تماشا می کند؛ در میان شعله های فراری آتش فرشته آسمانی را می بیند، فرشته به او می گوید: ابراهیم آیا نیازی داری؟
ابراهیم نبی پاسخ می دهد: به تو؟ نه.
فرشته می پرسد: به خدا چطور؟
ابراهیم نبی پاسخ می دهد: خدا در چنین حالی خود،مرا می بیند و گفتگوهای دل و نیازهای نا گفته مرا می شنود.
خدا آتش را بر ابراهیم نبی سرد می کند و فرمان می دهد که او را نسوزاند.
آری ابراهیم از آزمون بزرگ عشق الهی سربلند بیرون می آید.

منبع:سایت شخصی علیرضا تاجریان

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

 

 

یکی از بزرگترین بناهای تاریخی شهر کیوتو ، یک باغ ذن است . محوطه ای که از پانزده سنگ تشکیل شده است .
باغ اصلی، شانزده سنگ داشت. بنا به داستان، همین که باغبان کارش را تمام کرد، از امپراتور خواست که از باغ دیدن کند.
امپراتور گفت:عالی است. زیباترین باغ ژاپن است و این سنگ، زیباترین سنگ باغ است.
باغبان بی درنگ سنگی را که امپراتور پسندیده بود، از باغ برداشت و بیرون انداخت.
بعد به امپراتور گفت:حالا این باغ کامل و هماهنگ است. هیچ عنصری در آن، متمایز از بقیه عناصرش نیست و هر کس آن را می بیند، از هماهنگی کامل آن لذت می برد.

نکته ها:
باید همچون زندگی، تمامیت یک باغ را در نظر گرفت. اگر شیفته ی یکی از جزئیات شویم، تمام جزئیات دیگر  زشت به نظر می رسند.

پاورقی:
داستان به نقل از پائولو کوئیلو

منبع:سایت شخصی علیرضا تاجریان

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

نویسنده :علیرضا تاجریان

 

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم. به خدا گفتم: «آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟»
جواب ‏او مرا شگفت زده کرد. او گفت: «آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟»
پاسخ دادم: «بلی.»
فرمود: ‏«هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول کشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.»
‏خداوند در ادامه فرمود: «آیا می‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم. ‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می کشی!»
‏از او پرسیدم: «من ‏چقدر قد می‏ کشم.»
‏در پاسخ از من پرسید: «بامبو چقدر رشد می کند؟»
جواب دادم: «هر ‏چقدر که بتواند.»
‏گفت: «تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که ‏بتوانی.»

 

پندها:
برای همه ما آدما اتفاقاتی در زندگی رخ می دهد که ما را از ادامه زندگی ناامید می کند. در این هنگام در جستجوی دلیلی برای ادامه زندگی بر می آییم، گذشت زمان مشکلات ما را حل می کند اما آنهایی موفق تر هستند که در سختی ها و ناامیدی ها استوار بمانند.
کلید استواری چیست؟
کلید اصلى پیروزى ها، صبر است. امام علی(ع) مى فرماید: «الصبر ظفرٌ؛ صبر مساوى با پیروزى است».[1]
صبر و ظفر هر دو دوست قدیم اند بر اثر صبر نوبت ظفر آید
علاوه بر این، صبر و تحمل اثر مستقیم در بهداشت و سلامت جسم دارد. بسیارى از بیمارى هاى قلبى و عصبى ناشى از جزع و بى تابى است. امام علی(ع) مى فرماید: «کسى که دوست دارد عمر طولانى داشته باشد باید قلب صبورى در برابر مصایب آماده کند».[2]
در جاى دیگر آن حضرت مى فرماید: «از ناشکیبایى بپرهیز که امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار مى آورد».[3]

پی نوشت ها:
[1] غررالحکم، ج 1، ص 57.
[2] بحارالانوار، ج 75، 81.
[3] همان، ج 79، ص 144.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.
جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست، از آن فرار کردی؟
جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

About
Blog Categories
 
Blog Custom
<-BlogCustomHtml-> <-persianstat-> rss 2.0

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

ahafez -->