گفتگوی عشق

How wrong was khomeini


And if he dies, what is going to happen to the Iranian people?         Will they go back to sleep? [1]


These last days, the world has witnessed with bare eyes the record level of brutality that the occupation of Palestine can reach. Humanity sheds blood from a wound we rush to quench, but something troubles us: Do we really know how to root this one out? Do we find our inner selves in a state to carry out the task? While the ideology of Imam Khomeini's Revolution disentangled these obstacles for us all, the implications seem sometimes so frightening that the endeavor is abandoned altogether: Nothing overwhelms and compromises more than having to point fingers right at our own selves.

Just like a firefighter extinguishing a blaze or a doctor keeping an illness at dock, those engaged in combating oppression look around to the vicinity of the threat itself to understand what is feeding it into further damage. And so we set to ask ourselves: Who are the biggest allies of the Tel-Aviv Pharaohs?

Many of us are pleased listing a dozen Middle Eastern puppet regimes which guarantee the subjugation will be carried out free from nuisances. Others might feel satisfied only when bringing in the billions of dollars of aid with which the Western hijacked governments subsidy the state terrorism of the 'only democracy of the Middle East'. Or, in a more daring move, we might even address an inherently unjust international community which comfortably legitimizes the widest scope of oppressions.

Thankfully, the guilt is never on our shoulders. And no matter that we lead lifestyles designed for us by the very oppressors and that we comfortably forget to do everything in this world for the sake of God, we can never find ourselves among the allies of the tyrants. Fortunately, Imam Khomeini could not have been any more wrong writing an entire book on the preposterous idea that the greatest Jihad is the combat with the self.

It is not even conceivable how any editorial lent itself to publish such outrageous lines as [2],

Do not suppose now that you are engaged in learning (...) that you can take it easy otherwise, and that your responsibilities and duties will take care of themselves.

or,

As much as it (our knowledge) increases, if it is not accompanied by refinement of the heart and fear of God, then it will end in harm in this world and the next for the Muslim community.

It is but a big relief just how wrong he was, and that responsibility always lies elsewhere. Isn't it? That would have otherwise meant such a heavy burden for each of us, that we probably would have merely settled for some version of Islam adjusted for our comfort by the very enemies of God. Scared of even calling ourselves Fundamentalists (faithful) in Islam, agreeing to wear moderated labels to comply to the standards of those who plot against the religion of the holy prophets.

Sigh. Had Khomeini been right, we would have had to engage in a never ending struggle plagued of sacrifices, where we aspire to do every-single-thing for the sake of the One God. Where activism for the cause of Justice never ceases, and we give no place to deviation, both within ourselves and in our societies. A combat in which the oppression abroad is defeated through practicing our faithfulness in the simplest of daily actions, and in which we lead by example, making sense with the ideology we claim to adhere to. Shielding ourselves with purity and a refined heart at the hour of challenging the core of human and social corruption.

True, Imam Khomeini taught world that the well-fought inner Jihads of a few men can defeat the dearest Western dictatorship in the Middle East possessor of the strongest army of the region. And that certainly in doing so, the entire foundations of an unjust world order can be shaken and fully compromised to this very day [3]. Yet somehow, we always manage to convince ourselves of refusing to take the responsibility, and to proudly affirm, "How wrong was Khomeini!" whether with our actions or mind.



Notes

[0] This post is dedicated to the occasion of Imam Khomeini's 21st death anniversary, and the blogwide event for 14th of Khordad

[1] Speech: "Iran, a nation reborn" by the Sunni scholar Ahmad Deedat

[2] "The Greatest Jihad: The Combat With The Self" by Imam Khomeini
 
[3] To the point sheikh Mansour Legahei, leading an Islamic community of thousands in Sydney was sentenced with deportation by the Australian government just last week, with the authorities admitting to him the reason was their concern of him spreading Khomeinism in Australia
نوشته شده در جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

 

 

امام عزیزم

 

 

بی تو مهتاب نتابید آن شب                                  شب به رفتن نشتابید آن شب

هرکه یکبار نگاهش کردی                                    قدر یک لحظه نخوابید آن شب

یادش بخیر...

نوشته شده در جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

مادر

گاهی آدم دلش می‌خواهد همه نقش‌هایش را بگذارد زمین و برود؛ اگر کارمند است، اگر همسر است، اگر دانشجوست، اگر مادر است، اگر...

دیروز، خستگی یک هفته را بردم پیشش، کوله‌بار نقش‌هایی که این یک هفته از تمام‌شان حالم بد می‌شد را گذاشتم زمین. نشستم، چای آورد و بعد خودش کمی آن طرف‌تر گردو می‌شکست برای صبحانه فردا و فرداها و ساکت بودیم.

صدای ضربه‌های خفیفی که می‌زد روی گردوها، برایم آهنگ خوبی بود، آهنگ خوبی که مثل سطلی از طناب آویخته می‌رفت تا اعماق قلبم، و اشک می‌کشید بالا.

نمی‌گذاشتم اشک‌هایم بیاید، ولی حریف دماغم نبودم که به فین و فین نیفتد، پرسید سرما خوردی؟ دستپاچه گفتم: انگار.

دلم می‌خواست بگویم: خسته‌ام، ولی اگر می‌پرسید از چی؟ جواب نداشتم، گفتم این یک هفته خیلی توی خانه تنها ماندم، خیلی بی‌حوصله شدم. گفت خب می‌آمدی پیش من، گفتم: هر روز هر روز هم که نمی‌شود.

یک تکه شکسته گردو افتاد کنارم، برداشتم، از پوست جداش کردم و خوردم، مزه داد.

دوباره سکوت شد بین‌مان و صدای ضربه‌هایش روی گردو، همیشه همین است؛ کم حرف می‌زند.

دوباره سکوت شد و من حس آدم‌های خیلی عاشق را داشتم که پیش معشوق‌شان سر به زیر می‌افکنند و یک عالمه حرف‌اند و شرم ِ گفتن... به پریشانی موج می‌ماندم و او به آرامی ساحل بود

دوباره سکوت شد و من حس آدم‌های خیلی عاشق را داشتم که پیش معشوق‌شان سر به زیر می‌افکنند و یک عالمه حرف‌اند و شرم ِ گفتن...

ساعتی گذشت، وقت رفتن بود... گفت بمان و می‌دانستیم که نمی‌شود، یکی دو مشت گردوی مغز شده داد دستم، گفتم داریم! گفت: می‌دونم، حالا اینم خیلی نیست که.

نقش‌هایم را دوباره برداشتم و گذاشتم روی دوشم، کمی سبک‌تر شده بودند و مهربان‌تر، تمام راه به این فکر می‌کردم اگر یک روز او نباشد من کجا بروم.

اویی که وقتی هست همه چیز طور بهتری می‌رود.

صدای شیر آبی که او بازش کرده باشد، یک جوری آرامش‌بخش است.

تق و توق ظرفی که با دست‌های او از آشپزخانه می‌آید به آدم اطمینان می‌دهد که زندگی جاری است.

صدای هولناک ماشین لباس‌شویی فقط وقتی دکمه‌اش با دست او روشن شده باشد عشق است.

چای‌ای که او دم کرده باشد یعنی که ما چه خوشبختیم.

خانه که هستم هی ظرف‌ها را می‌زنم به هم تا تق و توق‌شان را بشنوم، هی شیر آب را باز می‌کنم و به صدایش گوش می‌دهم؛ چای دم می‌کنم و سعی می‌کنم ببینم آن اطمینان و آرامش و آن «زندگی در جریان است» را دارد یا نه و می‌بینم که ندارد؛ از این منِ خامی که من هستم تا او راه زیادی است..

 

اویی که بوسه بر دست‌هایش معنوی‌ترین ذکر دنیاست..

 

منبع :چارقد
گروه خانواده وزندگی تبیان
نوشته شده در جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

               سنگ صبور، قلب

امروز  روز زن و به عبارتی روز مادر نام نهاده شده و دلیل این نامگذاری ولادت خجسته و با برکت حضرت زهرا (ع) است . چه خوب است تاملی کنیم در این باره که چرا از میان این همه مناسبت و ولادت ائمه اطهار و زنان بزرگوار و بزرگ منش ، این شخصیت چنین نمود پیدا کرده  است ؟ مگر در زندگی ایشان چه ویژگی های بارزی نمایان است که می تواند برای زنان و مادران سیره و الگو تلقی شود ؟زندگی ایشان از ابعاد مختلف قابل بررسی  و تعمق است . ایشان علاوه بر مادر بودن ، وجهه سیاسی و اجتماعی فعالی نیز داشته اند و در برهه های مختلف نقش آفرینی کرده اند . 

زندگی سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا(ع)

حجت‌الاسلام محسن تاج لنگرودی با اشاره به شخصیت حضرت زهرا (س) اظهار می دارد: در حیات پیغمبر (ص)، ضرورت ایجاب نمی‌کرد که حضرت زهرا (س) در امور سیاسی و اجتماعی وارد شود ولی در دوران بعد از رحلت پیامبر، ‌ایشان بیشتر در مسائل سیاسی در کنار امام علی (ع) حضور داشتند. ایشان می افزاید: طبق روایاتی که آمده است، پیامبر تقسیم کار داشتند که مسئولیت‌هایی را به حضرت زهرا (س) واگذار کرده بودند و این مسئولیت‌ها فردی و خانوادگی بود و با وجود این مسئولیت‌ها ضرورتی برای حضور حضرت زهرا (س) در مسائل سیاسی و اجتماعی احساس نمی‌شد.

اما حضرت زهرا (س) هنگامی هم که در خانه بودند از اوضاع سیاسی با خبر می‌شدند، به گونه‌ای که امام حسن (ع) را به مسجد می‌‌فرستادند تا متن سخنرانی‌ها و خطبه‌های پیامبر (ص) را به حضرت فاطمه (س) انتقال دهد تا حضرت زهرا (س) از اوضاع سیاسی کاملاً با خبر شوند.

اگر چه فاطمه( س) یک زن است ولی آنچه او را مقتدا ساخته است، کمال انسانی اوست و بدین خاطر، متعلق به عالم انسانیت است،

این مبلغ دینی اظهار داشت: در برخی روایات دینی آمده است که در جنگ احد در شرایطی که ایجاب می‌کرد حتی حضرت زهرا(س) برای رسیدگی به وضعیت مجروحان جنگی در صحنه‌ها حضور پیدا می‌کردند اما شرایط بعد از رحلت پیامبر (ص) به طور کلی با زمان پیغمبر (ص) تغییر کرد و شرایط به گونه‌ای شد که حضرت زهرا (س) در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی حضور پیدا کردند.

بعد از وفات پیغمبر حجاب کامل در میدان مبارزه حضرت فاطمه نمونه ی کامل یک زن مسلمان است، اگر چه در مواضع حساس سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد، اما این مهم، او را از حجاب و عفاف دور نمی سازد. اگر چه فاطمه یک زن است ولی آنچه او را مقتدا ساخته است، کمال انسانی اوست و بدین خاطر، متعلق به عالم انسانیت است، ارزشهای انسانی اختصاصی به زن یا مرد ندارد و به تبع آن اسوه های انسانی نیز همین گونه اند. زهرا (س)همچنان که بر زنان، تأثیر گذارده و اسوه آنان است، اسوه مردان نیز میباشد!

مشارکت حضرت فاطمه (س)در عرصه های مختلف اجتماع ،نیز یک مشارکت وسیع و همه جانبه بود.البته داده های تاریخی در این زمینه خیلی زیاد نیست . اما یکی از جلوه های مشارکت اجتماعی آن حضرت را ،می توان در مراودات ایشان با گروههای مختلف مردم مشاهده نمود. به طوری که اصحاب رسول خدا به راحتی به خانه ی حضرت زهرا(س) رفت و آمد داشتند و سؤالات خود را از محضر ایشان می پرسیدند. فاطمه(س) نیز که در جامعه از نوعی مرجعیت فکری و دینی برخوردار بود به سؤالات آنان پاسخ می دادند .

گل

زندگی خانوادگی

روزی حضرت علی از فاطمه پرسید : فاطمه جان آیا غذایی موجود است که بیاوری ؟

حضرت زهرا (س) فرمود : سوگند به خداوندی که حق و قدر تو را بزرگ شمرد 3 روز است که غذای کافی در منزل نداریم و همان مقدار ناچیز خوراکی را به شما بخشیدم و خود گرسنگی را تحمل نمودم. امام علی (ع) فرمود : پس چرا اطلاع ندادی؟ حضرت زهرا گفت : پدرم مرا نهی کرده از شما چیزی بخواهم (بحار- جلد 14 صفحه 197)

فاطمه ، سختیها و گرفتاریهای خانه را تحمل می‌کرد و سنگ صبور شوهر بود. آنقدر رابطه همسری و زناشویی، عاطفی- عمیق- همراه با عشق و ایثار و احترام- گذشت- رضای الهی بود که حساب ندارد. قرآن میفرماید : ما زنان را خلق کردیم که مایه آسایش و آرامش شما باشند . لتسکنوا الیها. سوره روم آیه 21 فاطمه همدل و دلدار علی است تسلی‌ ده خاطر اوست ، مشاور و همراه اوست، پناهگاه عـلـی است او امـانتدار علی بود و مشکل گش ی علی.

امام علی (ع) می‌فرماید : وقتی بخانه می‌آمدم و به چهره زهرا نگاه می‌کردم تمام غم و اندوهم بر طرف می‌شد.

 

فارس / نوید شاهد /اکو نیوز

خانواده و زندگی - تنظیم و تغییر برای تبیان : کهتری

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

مادر سر چشمه گیتی...
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

نوشته شده در جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

  • نسخه مناسب چاپ
  • بد و نیک هردو ز یزدان بود لب مرد باید که خندان بود
    ( فردوسی )

    در زندگی روزمره ی ما کمتر روزی است که بدون خنده سپری شود ، مگر در شرایط اندوهبار خاصی مانند مرگ عزیزان یا مصیبت ها و فجایع عمومی و همگانی . خنده نشان دهنده ی شادی درونی انسان و لبخند بیانگر دوستی ، عشق و محبت است . خنده وخندیدن تنها به انسان و گونه ی هوموساپینس تعلـق دارد و درسایر حیوانات دیده نمی شود. حال آن که حیوانات هم مانند انسان دستخوش ترس ، نگرانی ، وحشت ، اضطراب ، افسردگی و سایر احساسات منفی می شوند و فشار روانی را حس می کنند. پس خنده یکی از وجوه ممیزه ی انسان از موجودات دیگر و موهبتی است که تنها به او اعطاء شده است .

    به عبارت بهتر خنده نوعی مکانیسم حفاظتی و ایمنی است که تنها بشر می تواند آن را برای حفظ سلامتی و بهروزی خود و ارتقاء آن به کار گیرد. لذا خندیدن ظرفیــتی درونی است که باید از آن استفاده و سعی کنیم تا آن را افزایش دهیم . بیهوده نبوده است که در گذشته پادشاهان همیشه در دربار خود دلقکی داشتند تا اسباب انبساط خاطر آنان را فراهم کند.

    خنده شامل مجموعه ای از هجاهای شبه آوایی کوتاه مانند " ها ها " یا " هه هه " و غیره است . این هجاها که بخشی از واژگان جهانی بشراند درتمام فرهنگ ها به کار می روند و قابل شناسایی هستند . به عبارت دیگر خنده زبان پنهانی و مشترک همۀ افراد جهان یعنی زبانی است که همه آن را می دانند .با وجود این ویژگی جهان شمول و همگانی پژوهش های اندکی درباب چرایی و چگونگی بروز خنده انجام شده و هدف ، معنا و اهمیـت آن مورد توجۀ کافی قرار نگرفته است .

    اغلب تصـور می شود خنده واکنشی مثبت نسبت به کمدی یا طنز است و یا تنها به عنوان پالایش دهندة خلقی عمل می کند. حال آن که خنده دراصل نوعی آوا سازی اجتماعی است که موجب پیوند افراد با یکدیگر می شود و واکنشی ناخود آگاهانه نسبت به نشانه های اجتماعی و زبان شناختی است . ما تقریباً همیشه به موقع و به جا می خندیم بدون آن که آگاهانه از انجام و ابراز آن مطلع باشیم . عدم وجود کنترل آگاهانه سبب می شود خنده خودانگیخته ، و قفه نیافته و سانسور نشده باشد. پس خنده تنها درگروهی از واکنش های آموخته شده خلاصه نمی شود بلکه رفتاری غریزی است که دربرنامه ریزی آن ژن ها دخالت دارند ودر تعاملات اجتماعی خود را نشان می دهد .

    .فرضیه های موجود دربارة خنده از وجوه گوناگون آن را مورد بررسی قرار می دهند . لبخند یکی از بازتاب های اولیۀ غریزی است که در نوزاد انسان مشاهده می شود. این لبخند بعدها درمسیر تکاملی فرد به خنده های بالغانه بدل می گردد. یکی از ویژگی های خنده مسری بودن و سرایت آن به دیگران است .

    خنده ، خنده می آورد و مقاومت ناپذیری در برابر آن ریشه در مکانیسم های عصب شناختی دارد. این احتمال توسط برخی از پژوهشگران مطرح شده است که انسان ها دارای یک ردیا ب شنوایی اختصاصی برای مغز هستند . به عبارت دیگر یک خنده یاب سمعی به صورت مدار عصبی درمغز موجود است که منحصراً به خنده پاسخ می دهد. از آن جا که خمیازه هم مانند خنده مسری است ، ساز و کار مشابهی نیز درمورد آن مطرح شده است منتهی به صورت ردیابی که در حوزۀ دیداری عمل می کند و با تحریک بینایی فعال می شود .

    خنده یاب های مغزی وقتی تحریک شوند مدارهای عصبی مولد خنده را فعال می کنند وخنده ظاهر می شود. درتوضیح خنده از اثر نقطه گذاری ( punctuation effect ) هم یاد می شود که اشاره به آن دارد که خندیدن تقریباً به طور انحصاری هنگامی رخ می دهد که عبارت ها در گفتار قطع می شوند. این الگو نشان دهندة اولویت گفتار و سخن گفتن برخنده است .

    قدیمی ترین راه ایجاد خنده غلغلک دادن است . غلغلک پدیده ای اجتماعی است که در متن روابط روی می دهد. ما هرگز خودمان را غلغلک نمی دهیم و همیشه این کار بر روی فرد دیگری انجام می شود تا واکنشی به وجود آید . معمولاً غلغلک نوعی ابراز محبـت است . برخی معتقدند غلغلک دادن ریشۀ تمام بازی هاست که به طور ذاتی جنبۀ متقابل دارد ونوعی بده بستان رابطه ای است و البته از لحاظ جنسی نیز برانگیزاننده است .

    امـا مهم ترین وجه در توضیح و تبیین خنده وجه اجتماعی آن است زیرا خنده بیشتر رفتاری اجتماعی است که درحضور مخاطب معنا و مفهوم پیدا می کند و بروز می یابد . خنده درجمع و موقعیت های اجتماعی ۳۰ بار بیشتر از تنهایی روی می دهد. درتنهایی ممکن است افراد احساس شادی کنند و لبخند بزنند و لی کمتر پیش می آید که بخندند . در حقیقت خنده پیام یا نشانه ای است که برای دیگران ارسال می کنیم و وقتی مخاطبی نباشد ناپدید می شود. از آن جا که خنده پیوند و اعتماد میان افراد را برقرار می سازد یکی از بهترین راه ها برای ایجاد استحکام و گرمی یک رابطه است .

    حال و هوای احساسی ناشی از خنده به پیوند نزدیک تر میان افراد می انجامد و سبکباری ناشی از آن اضطراب و خشم را فرو می نشاند و مصاحبت دیگران را دلنشین می کند . ارزش و تأثیر مثبت خنده به فردی که می خندد محدود نمی شود زیرا چنان که گفتیم خنده مسری است و موجب تغییر حالت روحی دیگران و بهتر شدن حال آنان می شود . خنده در حقیقت نوعی حمایت اجتماعی را فراهم می سازد که با ارتقاء کیفیت رابطه افزایش سلامت جسمانی و روانی را درپی خواهد داشت.

    درمورد تأثیر مثبت خنده بر سلامتی بسیار گفته اند و نوشته اند . دریک ضرب المثل ایرانی آمده که خنده بر هر درد بی درمان دواست . بسیاری از این قبیل اظهار نظرها مبالغه آمیزند و برمبنای یافته های علمی صورت نمی گیرند. امـا طبیعی است که چون خنده فشار روانی و استرس را کاهش می دهد و روابط را بهبود می بخشد تأثیر مثبتی بر سلامتی دارد. استرس و اضطراب و نگرانی حاصل از آن مادر بیماری هاست.استرس همراه با افزایش کارکرد دستگاه عصبی سمپاتیک و ترشح کاتکول آمین هاست و کاهش آن با افزایش قدرت ایمنی بدن همراه خواهد بود.

    کاهش فشار خون و بیماری های قلبی ، بهبود جریان خون و عملکرد دستگاه گوارش به خنده وافزایش مکرر آن در زندگی نسبت داده می شوند . همچنین در بیمارانی که تحت جراحی ارتوپدی قرار داشتند و فیلم های کمدی تماشا می کردند نیاز کمتر به مسکن برای تسکین درد گزارش شده است که آن را ناشی از افزایش ترشح آندروفین که مسکنی درون زادست می دانند .

    طبیعی است که کاهش تنش و فشار روانی بر اثر خنده برابر با بروز احساسی بهتر در افراد است . خنده خستگی را برطرف و انرژ ی مثبت ایجاد می کند . بعضی از روان شناسان براین باورند که خنده موجب تخلیه انرژی های واپس زده و سرکوب شده می شود و به تعادل روحی کمک می کند و به همین دلیل پس از خنده احساس آرامش بر وجود انسان مستولی می شود.

    درمورد خنده تفاوت های جنسی و سنی معنا داری به چشم می خورد. کلاً زنان بیشتر از مردان می خندند و در طلب شوخ طبعی هستند ولی این مردان اند که بیشتر از زنان موجبات بروز و وقوع خنده را فراهم می کنند . به همین دلیل تعداد کمدین ها و طنزپردازان مرد بیشتر است . از سوی دیگر زنان نسبت به مردانی که آن ها را بخندانند کشش بیشتری نشان می دهند و مردان نیز به زنانی که در حضورآنان از صمیم قلب بخندند بیشتر علاقه مند هستند. بر اساس برخی پژوهش ها خندۀ زنان بیشتر از مردان نشانة آشکار وجود یک رابطة سالم است . امـ ا متأسفانه با گذشت زمان و افزایش سن شاهد کاهش بروز خنده در روابط هستیم . حال آن که گفته می شود لبخند اکسیر جوانی است و لبخند زدن باعث می شود افراد جذاب تر ، سرزنده تر و جوان تر به نظر برسند .
     

    نکتة آخر در باب خنده ارتباط آن با شخصیت افراد است . برمبنای آن چه ذکر شده خنده اختصاص به نوع خاصی از شخصیت در طبقه بندی های مرسوم شخصیت ندارد و تأثیرات مثبت آن هم در تمام انواع شخصیت صادق است . معهذا می دانیم که برخی از افراد خوشرو و بشاش اند و بعضی ها عبوس و اخم آلود هستند و به طور طبیعی کمتر می خندند . این امر به مشرب خوش یا حالت شوخ طبعی باز می گردد که از سویی یکی از ساختکارهای دفاعی بالغانه و انطباقی انسان محسوب می شود و از سوی دیگرمبین اتخاذ نوعی دیدگاه کلــی خوشباشانه نسبت به جهان است که دست در دست هم منجر به ایجاد یک ساختار احساسی سالم وسازنده در فرد می شوند و روابط او را بهبود می بخشند . در برابر افراد عبوس ماسکی بر چهره دارند که در روابط با دیگران همچون دیواری عمل و ضعف درون آنان را پنهان می کند . ضعفی که مجموعه ای از احساسات و حالات منفی مانند کاهش اعتماد به نفس ، احساس بیم و وحشت ، سوءظن ، خصومت ، حقارت و عصبیت است . میتوان گفت افراد عبوس شخصیت انسانی خود را در پشت ماسکی که بر صورت زده اند زندانی کرده اند.
     

    با این مقدمات می توان گفت خندیدن و لبخند زدن مسئولیتی است که فرد نسبت به خود ، دیگران و جامعه دارد و باید ادا شود. لذا غلبة چهره های عبوس دریک جامعه حاکی از وجود نوعی آسیب شناسی روانی عمومی است که سلامت جامعه و آحاد آن را تهدید و درنهایت زندگی را مسخ و تحریف می کند . ضرب المثلی انگلیسی می گوید: دنیا مانند آینه است ، اگر درآن بخندی به تو می خندد و اگر................


    دکتر غلامحسین معتمدی
    روانپزشک

  • نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

    نمی فهمم چرا عشق خداوند به درون من نفوذ می‌کند حتی اگر درها را بسته نگه دارم.

     

    اگر عشق خداوند زمانی که شما آمادگی دریافت آن را ندارید به درون شما نفوذ کند نمی‌توانید به عنوان یک عنصر خارجی آن را در نظر بگیرید. شما نمی‌توانید آن را تحسین کنید یا از آن مراقبت نمایید. اگر کسی بهترین و لذیذترین غذا را در برابر شما بیاورد اما شما آن را تحسین نکنید، آن را رد کرده و احساس می‌شود که آن غذا هیچ ارزشی ندارد.

        

    ممکن است ندانم

    در ذهن خداوند چیست

    اما می‌دانم

    در قلب خداوند چیست

    عشقی مطلق نسبت به من

    من ذهنی دارم

    که شگفت زده و متحیر است

    من قلبی دارم

    که شکسته شده است

    من شور و نشاطی دارم

    که جریحه دار شده است

    من روحی دارم

    که دردمند است

    خدای من

    هنوز احساس می‌کنم

    که دوستم داری

    هنوز می‌دانم

    که مراقب من هستی

    عشقی که تمام جهان را وجب می‌کند

    جدید نیست

    قدیمی است

    کهنه

    و ابدی است.

     

     

     

    گفتگوی عشق

    نویسنده :سرای چیمو

    مترجم :زهرا حسین زاده

     

    نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

    مؤثرترین شیوه برای فکر کردن به باریتعالی به عنوان دوست

     

    گاهی اوقات شما باطنا با خود یا یک دوست صحبت می‌کنید. دوست شما ممکن است صدها مایل از شما دور باشد. از لحاظ فیزیکی شما نمی‌توانید او را ببینید، اما می‌توانید ارتعاشات وی را احساس کنید. به همین ترتیب، سعی کنید تصور نمایید که یک دوست همیشگی و جاویدان در درون شما وجود دارد، و آن باریتعالی است.

    وقتی با دوستتان از طریق ذهنی صحبت می‌کنید، ممکن است او قادر به شنیدن سخنان شما نباشد. اما وقتی با باریتعالی صحبت می‌کنید او به طور قطع به شما گوش می‌دهد. وقتی می‌توانید حس کنید که کسی به شما گوش می‌دهد، و وقتی بتوانید حضورش را احساس کنید، پس به طور خودکار شیوه صحبت کردنتان با خدای تعالی کامل خواهد شد.

     

    اگر هوشیاری شما

    درون قلبتان عمیق باقی بماند

    و شما دائما

    به خداوند فکر کنید،

    پس تمام مشکلاتتان حل خواهد شد،

    حتی اگر شما به سادگی آنها را نادیده بگیرید

    لازم نیست بگویید،

    این فقط برای شما به کار می‌رود،

    چون شما یک جستجوگر حقیقی پر از احساس هستید.

    بخشهایی از کتاب گفتگوی عشق

    نویسنده:سرای چیمو

    مترجم:زهرا حسین زاده

     

     

    نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

     

    وقتی زندگی فداکارانه و پر از اشتیاق تو

    روی زمین

    تنها برای تکمیل رضایت و خواست خداست.

    پس تو مهیا شده ای حس کنی

    که موفقیت زندگیت

    و پیشرفت قلبت

    هیچ چیز نیست

    مگرتلاشی ساده و آسان.

    بخشهایی از کتاب گفتگوی عشق

    نویسنده :سرای چیمو

    ترجمه: زهرا حسین زاده

     

    نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

    ما آمده‌ایم که بسراییم

    نغمه‌های شادی را

    در این دنیای پر از رنج

    نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

    به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

    گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

    برای من مگری و مگو :(دریغ.دریغ)

    به دوغ دیو در افتی دریغ آن باشد

    جنازه ام چو بینی مگو :(فراق .فراق)

    مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

    مرا به گور سپاری مگو:(وداع.وداع)

    که گور پرده جمعیت جنان باشد

    فرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنگر

    غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟

    ترا غروب بود ولی شروق بود

    لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

    کدام دانه فرو رفت در زمین و نرست؟

    چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟

    کدام دلو فرو رفتو پر برون نامد

    زچاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟

    دهان چو بستی ازاین سوی آن طرف بگشا

    که های و هوی تو در جو لامکان باشد

    شمس تبریزی

    نوشته شده در شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

    خدا میفرماید: من در آسمان و زمین نمی گنجم ولی در دل بنده مومن متجلی مینمایم زیرا دل بندگان مومن وسعت بی کران دارد

     

    و قال علی (ع):هر چه ظرفیت دل ها به معرفت بشتر باشد ارج و ارزش آن بیشتر است.

     

    و قال الله تعالی:  انا عندالمنکسره قلوبهم:  من در دل های شکسته از خشوع و خضوع تجلی دارم

    نوشته شده در شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

    About
    Blog Categories
     
    Blog Custom
    <-BlogCustomHtml-> <-persianstat-> rss 2.0

    كد آهنگ جدید

    پخش موزیك آنلاین

    انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

    ahafez -->