گفتگوی عشق

 

روز پدر ؛ چه کسی دستان زحمت کش او را قدر می نهد ؟

father day - روز پدر

father 's day - روز پدر

شاید در شروع نوشته منتسب به روز پدر از وب ساز انتظار ان را داریم تا با یک قطعه ادبی و یا متنی چشم نواز از روز پدر یاد کند . اما در شروع تصمیم دارم بپرسم : چه کسی قدر دستان زحمت کش و بی ریای پدر را میداند ؟

دستانی که اگر دست پدر باشد و مفهوم سنگین ان را به دوش بکشد , بی شک دستانی مقدس و گرامیست . تنها کافیست کمی به زندگی خود نگاهی بیاندازیم . چه کسی بار مسئولیت این زندگی طاقت فرسا را به دوش میکشد و چه کسیست که با انرژی وصف ناپذیر , خود را مهیای مقابله با دست سرد روزگار میکند . چه کسی زمانی که من در خوابی ارام , ناشی از امنیت و فراق خاطر , فرو رفته ام به فکر فرداست تا مبادا این ارامش من به مخاطره بیافتد ….

اینکه به خود امیدواری دهم که با قلم ناقص خود بتوانم حق مطلب را ادا کنم خیالی بیش نیست . پدر بقدری بی ادعا و چشم داشت است که حتی روز اش را نیز با یک نگاه حاکی از محبت تو با لذت تمام خواهد کرد . چقدر برازنده است روزی که بنامش نام نهاده اند اما آن را با یک شاخه گل تجاری خراب نکرده اند .

به یاد دارم وقتی درباره روز جهانی مادر مینوشتم از سر خوردگی Anna سخن به میان اوردم . از اینکه روز مادر در کوتاه زمانی روزی برای بهره گیری تجاری از این نام تبدیل شده است .  پس در روز پدر این سنت را میشکنم و با همان صلابت با چشمان پدرم صحبت میکنم . 

میخواهم بگویم پدر خاکیست , پدر دور دست ها را نگاه میکند , پدر در فکر خوشبختی فرزند است , پدر شب را بیدار یماند تا تو راحت بخوابی , پدر در اوج پیری و فرسودگی هنوز نمیتواند بنشیند , پدر کسیست که در همان حال سالخوردگی طبیعت را سبز میخواهد , گل ها را رنگی میخواهد و درختان را هرس میکند …..

بله پدر زندگی را برای تو مهیا میکند .اما با این وصف پدر کسیست که من نمیتوانم وصفش کنم ؛ چـــــــــــــــقدر احساس ضعف میکند در بیان اوصاف یک پدر ….

پدر مسئول دادن آگاهی های لازم و پرورش فرهنگی فرزندان است. از واقعه ای ، در هرجا که اتفاق افتد خبر دارد، آینده و گذشته را اوست که باید خبردهد باید دقت داشت تربیت یک فرزند برگزفته از یک تعادل همکاری پدر و مادر است اما پدر به دلیل دارا بودن نقش سرپرست خانواده دایره وسیع تری از این نقش را به عهده دارد  .چرا که وی مجبور است هم بار فکری بیرون و هم داخل خانه را به دوش بکشد .

 father day - روز پدر

father 's day - روز پدر

.

شاید تصور کودک از پدر اغراق آمیز باشد ولی در کل این نکته درست است که افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربی هستند که کودکان فاقد آنند و اگر آنها از کودک مضایقه نمایند از موقعیت شایسته و مناسبی محروم می گردند. پدر در این رابطه متعهد انجام نقشی است که دیگران از آن عاجزند.

پدر از یک دید ، معلم خانواده ، رهبر و قانون دان است . از طریق پدر است که کودک به گفته خواجه نصیرطوسی از تدبیر و کمالات نفسانی ، چون آداب وفرهنگ ، هنر وصناعات وعلوم و طریق زندگی که اسباب بقاء و کمال نفس او هستند برخوردار می شود. اوست که با فراهم اوردن امکانات و ایجاد امنیت در خانواده , فرزندان را در جهت توسعه و اطلاعات و رشد مهارت ها و معلومات و پرورش ذوق و سلیقه و جهت دادن آنها یاری می کند.از انجایی که پدرن اغلب در بطن اجتماع هستند مخزنی از تجربیات حاصل از سرد و گرم روزگارند و ممکن است بسیاری از آنچه را که خود می دانند به فرزند خویش منتقل نمایند و بسیاری از مسائل مورد نیاز و مشکلات و معماهای او را حل کنند و از این دید وضع راهنمایی را برای کودک ایفا کنند و راهی برای زندگی او عرضه نمایند .

توصیه میکنم این را نیز بخوانید : چگونه خود را برای پدر خوب شدن آماده کنیم ؟

بر دستان بی ریای تو ؛ ای پدر , بوسه میزنم …

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

پدر عزیزم از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشداین بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی, روزت مبارک

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

تولد مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام

مولود کعبه و پدر یتیمان را به عموم شیـعـیان جهان

تبریک و تهنیت میگویم

روز پدر را به تمام پدران مهربان تبریک میگویم

هرکه را پدر نبوده / پدرش علی  بوده

آقایم مولایم تولدت مبارک

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |


میلاد با سعادت مولای مولایان حضرت علی(ع) رو به همه پدران و همسران عزیز ایرانی تبریک می گم...

و به همسر عزیزم........

و به تو پدرم...تاج سرم.....

شاعر دنیا من اگه بودم،آغاز شعرام با کلام پدرم بود

تشنۀ صحرا من اگه بودم ،آب حیاتم توی دست پدرم بود

وای اگه گندم پوست تنم بود، اون که با دستاش منو می کاشت پدرم بود

ریشه مو تو خاک اگه می زاشت پدرم بود

پدرجونه،پدر روحه،پدر دین و ایمونه

پدر خسته،پدر تنها

از این دنیای دیوونه....

پدرم دوستت دارم با تمام وجودم...

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

لحظه ای که می دانی واقعا چه کسی هستی

تمام رموز دنیا

مانند یک کتاب گشوده شده

برای توست.

دریچه قلب خداوند

همیشه کاملا باز است

برای تو که بیایی و بروی

اما اگر عاقل باشی

فقط می ایی و می مانی

نوشته شده در پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

شخصی به نام سجاد، خدمت پیشوای ششم، حضرت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: برای ماه رجب به من دعایی یاد بدهید که خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: این دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهای یومیه بخوان:

" یا من ارجوه لکل خیر. و آمن سخطه عند کل شر. یا من یعطی الکثیر بالقلیل، یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه. اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیرالدنیا و جمیع خیرالاخره واصرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شرالدنیا و شرالاخرة. فانه غیر منقوص ما اعطیت. و زدنی من فضلک یا کریم، یا ذالجلال و الاکرام یا ذالنعماء والجود یا ذا المن و الطول، حرم شیبتی علی النار." 

شرح دعا

* یا من ارجوه لکل خیر: ای کسی که در هر امر خیری به تو امید دارم.

انسان موجودی است که با امید و انگیزه و هدف زنده است و انسان آگاه سعی می کند امور خود را به خدا متصل نماید. بالاخص آن که امور آدمی؛ خیرات و خوبی ها هم باشند. مانند این که اگر چیز خیری در دنیا نصیب ما می شود، آن را از خدا بدانیم و بگوییم (هذا من فضل ربی) و اگر مصیبت و گرفتاری هم پیش می آید، صبر و مقاومت داشته و از خدا طلب یاری و رفع مشکل نماییم " الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون." ( بقره/ 156)

اگر دقت کنیم می بینیم که بسیاری از آیات قرآن کریم نیز محتوای امید دهنده، انگیزشی و تشویق کننده دارند. به طور نمونه در آیات گوناگون در قبال انجام عمل نیک و پرهیز از گناهان، بهشت و نعمت های جاوید و فرح بخش به ما عطا می کنند (ان الذین آمنوا و عملواالصالحات … اولئک لهم جنات عدن تجری من تحتهم الانهار … (کهف / 30- 31)

بنابراین گره زدن تمامی امور خیر و نیک  به لطف و مشیت خداوند (توکل) و درخواست مساعدت و کمک از او، ویژگی بزرگی است که بزرگان به آن توجه و عنایت دارند.

در دعا آمده ( لکل خیر) و نگفته یک خیر یا دو خیرات بلکه تمام امور خیر، و این مطلب قابل تأملی است. در واقع دل سپرده کسی است که نگذارد نقطه اتصال به منبع فیض  دچار انفصال شود.

به عبارت دیگر دل سپرده به درگاه ذات اقدس الهی همواره اینگونه بر لب دارد که:

"حیاتی و مماتی لله رب العالمین؛ تمامی زندگی و مرگ من برای خدای هر دو جهان است."

این بخش از کلام، مطلب بسیار آموزنده ای از کلام گهربار امام علی علیه السلام را به خاطر می آورد که :

 

خوشا به حال مؤمنی که زندگی اش (برای یافتن بعضی از صفات نیک) مانند زندگی (معنی دار) سگ باشد، چون در این حیوان 10 خصلت نیکو وجود دارد:

 

1- سگ در میان مردم قدر و قیمتی ندارد و این حال مسکینان است.

 

2- سگ، مال و ثروت و ملکی ندارد، و این صفت مجردان است.

 

3- سگ، خانه و لانه معینی ندارد و هر کجا که برود، رفته است و این حال متوکلان است.

 

4- سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.

 

5- سگ اگر از صاحب خود تازیانه بخورد باز هم در خانه او را رها نمی کند و این عادت مریدان است.

 

6- سگ، درشب تنها مدت کمی می خوابد و این حال دوستداران خداست.

 

7- سگ، با آن که رانده می شود و ستم می کشد ولی وقتی او را صدا می زنند بدون دلگیری باز می گردد و این نشانه فروتنان است.

 

8- سگ، از خوراکی که صاحبش به او می دهد، راضی است و این حال قانعان است.

 

9- سگ بیشتر اوقات ساکت و خاموش است، و این علامت خائفان است.

 

10- سگ، وقتی می میرد، از خود میراثی به جای نمی گذارد و این حال زاهدان است. (1)

بنابراین، ما تلاش می کنیم، برنامه ریزی می کنیم، برای خود هدف و آینده ای را ترسیم می نماییم و سعی می کنیم از فرصت ها استفاده کنیم و در طریق خداوند قدم برداریم و… و در نهایت همه اینها را متصل می کنیم و به خداوند واگذار می کنیم " و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد." ( مؤمن / 44)

دعا

* و آمن سخطه عند کل شر: و در امان هستم از هر نوع شر و بدی ناشی از خشم و غضب او.

ما انسان ها در دنیا ممکن است در طول زندگی خود اغلب دچار شر و بدی دیگران شویم. یعنی از شر افراد در امان نیستیم. مثل دعواها، سرقت ها، مردم آزاری ها، و اذیت ها و …

از سوی دیگر به قول معروف می گویند که جواب های، هوی است. یعنی اگر به کسی بی احترامی کنیم، تهمت بزنیم، ناسزا بگوییم و تعرض کنیم، در مقابل، جوابی شبیه به آن و یا بدتر از آن را دریافت خواهیم کرد.

اما رابطه شر و بدی ما با خداوند این گونه نیست. چون اگر ما فرد بد و شرور و گناهکاری باشیم، خداوند از در بدی و شر بر ما وارد نمی شود و بر مقدار و شدت آن نمی افزاید. بلکه حساب اعمال زشت و سیئات ما به همان اندازه ای که باید عقوبت شود ثبت و ضبط می گردد. در حالی که اگر اعمال نیک و خوب انجام دهیم، ده برابر آن را جزا و پاداش می دهد ( من جاء بالحسنة فله عشر امثالها... ." ( انعام / 160)

و حتی بالاتر از این، گاهی لطف و کرم و سخاوت خداوند در مقابل عمل خیر و نیکوی ما طوری است و به اندازه ای است که جزای آن خارج از حساب و شمارش است. "… و من عمل صالحاً...  فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب."( مؤمن / 40) وای بر ما که چقدر غافل و ناسپاسیم.

بنابراین، ما از ناحیه خداوند در امنیت و پناه هستیم و او شر و بدی به ما نمی رساند.

 

در اینجا این سوال پیش می آید که پس چرا ما از جهنم می ترسیم و جهنم برای چیست؟

در پاسخ باید گفت: اگر جهنم و عقوبتی دردناک برای ما ترسیم شده است، در واقع انعکاس اعمال بد ماست، ما چطور وقتی دروغ می گوییم، شهادت نابجا می دهیم، قسم غیر واقعی می خوریم و خلاصه عمل زشتی مرتکب می شویم، پشیمان شدیم و خود را ملامت می کنیم و لذتی از کار خود نمی بریم و دائم وجدان ما بر ما فریاد می زند و روزگار برایمان تیره و تار می شود و در حقیقت برای خود جهنم درست می کنیم و به دام می افتیم و رسوا می شویم و آبروریزی می شود و… آنجا هم جهنم آیینه اعمال زشتی است که مرتکب شده ایم.

از سوی دیگر، خداوند متعال، خالق ماست و خالق نیازی ندارد که به مخلوق خود شر و بدی برساند. چون تمام حیات و داشته های مخلوق از اوست و مخلوق قدرت و توانایی مقابله با خالق را ندارد، چون از اول وجود خارجی نداشته است. پس تصور این که اگر بلایی، مصیبتی، حادثه ای بر سر ما می آید، مقصر خداوند است یا خدا می خواسته عمداً به ما ضرری برساند (نستجیر بالله)، حرف و خیال باطلی است، و ما باید به حال و روز و اوضاع خود نگاه کنیم که چه کرده ایم که اینگونه نصیبمان شده است.

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

 

* یا من یعطی الکثیر بالقلیل: ای آن که در مقابل اعمال اندک و ناچیز ما، پاداش بسیار عطا می نمایی.

معمولاً در معاملات دنیوی چون نفع شخصی مطرح است لذا هر کس سعی می کند که نفعش حداکثر باشد (بنا به خوی کمال جویی آدمی). اما خداوند از خزانه فضل و کرم خویش معامله را انجام می دهد و نه بر اساس نفع شخصی. پس در مقابل کم ما، زیادت عطا می کند چون از خزانه غیب او چیزی کسر نمی شود و در واقع صفت رحمان، کریم و ... درباره خداوند یک جنبه اش این است که هر چه او خرج کند کسر نمی آورد.

* یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمة: ای کسی که به هر نیازمند و حاجت مندی عطا می کنی، ای که عطا می کنی به کسی که تو را نمی خواند و از تو چیزی نمی خواهد و تو را نمی شناسد که صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستی.

مقام تکدی و گدایی آستان ربوبی، مقامی بس بزرگ است چون اگر انسان، گدای در خانه حق شد دیگر گدایی بنده ای مثل خود را نمی کند.

به قول صائب تبریزی:

 

                                                            دست طلب چو پیش کسان می کنی دراز    

                                                                    پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

 

لذا آدمی اگر می خواهد گدایی و اعلام حاجت کند بهتر است که نزد خود خدا برود و خوب هم گدایی کند تا نتیجه بگیرد. چون اگر یک بار یا دوبار پذیرفته نشدی، بالاخره تو را قبول می کنند.

صد بار اگر توبه شکستی باز آ                                           این درگه ما درگه نومیدی نیست

و به قول معروف: گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ پس اگر بتوان سائل آستان الهی شد و آدمی را به عنوان گدای در خانه پذیرفتند، خوشا به سعادت و به آن مقام.

" دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود" (سعدی). مطلب دیگر آن که خدا به آنهایی هم که او را نمی خوانند و به فکر او نیستند، جود و کرم و عطا ارزانی می نماید، منتها آنچه که به سائلان می دهد طبعاً ارزشمندتراست و در مقایسه با آنچه که به تعبیری به خدانشناسان می دهد جلوه دیگری دارد. با این حال همه مشمول الطاف او هستند، همه بر سر سفره گسترده پر خیر و برکت او هستند." ای که از خزانه کرمت، گبر و ترسا وظیفه خور داری."

* اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره: عطا کن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خیر دنیا و همه خیر آخرت را.

 

تا اینجا هر چه گفته شد در واقع زمینه سازی و مقدمه چینی بود برای بیان اصل حرف . چون قبلا گفته شد (یا من یعطی) و حال می گوییم (اعطنی)  یعنی سر اصل موضوع رفته است. خوب حالا چه و چگونه بگوییم؟ این که انسان حواسش موقع اعلام خواسته و نیاز جمع باشد و خود را گم نکند و یا کم و کسر نگوید که بعداً مایه پشیمانی شود خیلی مهم است. شاید بارها برای شما پیش آمده باشد که با کسی حرفی، صحبتی داشته اید اما بعد با خود گفته باشید که ای کاش این و آن را هم می گفتم یا نمی گفتم. در اینجا نیز با همان لحن و حالت گدایی آستان ربوبی می گوییم عطا کن. و این عطا کن را سفت و محکم می کنیم با " ایاک". چون فقط اوست که می تواند این خواسته را برآورده سازد.

این که می گویند از خدا کم نخواهید در ظاهر ممکن است جمله ساده ای باشد ولی واقعاً کارساز است چون خداوند متعال فرموده که: اجابت می کنم خواسته دعا کننده را (اجیب دعوة الداع اذا دعان)؛و ظرافت کار در اینجاست که دوبار کلمه " جمیع" را آورده، یعنی هم برای دنیا و هم برای آخرت و بدین ترتیب هیچ چیزی را کم و کسر نگذاشته است؛ به این می گویند خواستن و طلب نمودن.

دعا

* واصرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شر الدنیا و شر الاخره. فانه غیر منقوص ما اعطیت: و دور کن از من بنا برخواسته و خواهشم جمیع شر و بدی دنیا و شر و بدی آخرت را، زیرا هر چقدر تو عطا کنی (از خزانه فضل و کرمت) کم نمی شود.

 

در این دعا اول خوبی ها و خیرات را طلب نمودیم و حالا طلب می کنیم که بدی ها از ما دفع گردد.

در دنیا ما امور شر و خلاف و منفی و ... زیاد داریم، ولی در آخرت مقصود از شر و بدی انعکاس اعمال ماست. جالب است که کلمه عطا و مشتقات آن در تمام طول دعا آمده و این صفت خداوند همواره تذکر و یادآوری شده است.

* و زدنی من فضلک یا کریم: و بیفزا برای من از فضل و بخشش.

حالا تمام خواسته ما به طور تمام و کمال مطرح شده اما برای اطمینان بیشتر و محکم کاری کلمه " زدنی" را هم آورده یعنی سوای آنچه گفتیم و نگفتیم و هر چه که خواستیم و نخواستیم، آنچه را که ما از قلم انداخته ایم و تو صلاح می دانی آن را نیز اضافه کن؛ چرا که تو صاحب فضل و کرم هستی. چون جهان مادی ما نسبی است لذا عقل و فهم و درک ما هم نسبی است و ممکن است در این گیرودار دعا و اعلام حاجت و نیاز چیزی از خاطر ما برود و یا موضوعی باشد که به صلاح ما باشد منتها بی اطلاع باشیم بنابراین با این کلمه " زدنی" حجت را تمام می کنیم و بقیه کارها را نیز به دست خدا می سپاریم و این راه و رسم سائلی است که می خواهد از خداوند چیزی را طلب کند. اگر دقت کنیم می بینیم سه کلمه امری آورده که جنبه خواهش و دعا دارد: 1- اعطنی (عطا کن، ببخش) 2- واصرف (دور کن، دفع کن) 3- زدنی (زیاد کن، بیافزای) در حقیقت به نوعی خاصیت جذب خوبی ها و دفع بدی ها هم در دعا مطرح شده است که خود جنبه تربیتی دارد. حال مثالی می زنیم: فرض کنید یک پدری می خواهد به یک مأموریت دور و طولانی  برود. هنگام خداحافظی با خانواده، فرزندش بهانه می گیرد. داد و فریاد و گریه می کند که باید مرا هم با خود ببری اما هرچه برایش توضیح می دهند که نمی شود، ابتدا قبول نمی کند ولی در نهایت می پذیرد که به شرط آوردن یک هدیه خوب و مناسب به همراه پدر نرود و در خانه بماند.

اکنون پدر از فرزند سئوال می کند که دوست داری چه چیزی برایت بیاورم ؟ اگر او در جواب پدر بگوید مثلاً فلان لباس یا اسباب بازی را بیاور، خوب تکلیف پدر معلوم می شود ولی اگر بچه هوشیار و زرنگ باشد می گوید: پدر! هر چه خود دیدی برای من خوب و مناسب است همان را بیاور. این پدر هنگام خرید برای فرزندش، جمله او را به یاد می آورد و خرید کردن برایش دشوار می شود. به عبارتی این یعنی همان نقش " "زدنی" در دعا. اینجاست که پدر وسواس و توجه خاصی را مبذول می کند تا هدیه ای بخرد که مورد قبول فرزند قرار گیرد؛ پس سعی می کند که بهترین و مفیدترین ها را برای او بخرد.

 

حضرت امام صادق(ع) به آن شخص فرمودند حالا با دست چپ محاسن خود را بگیر و انگشت نشانه دست راست را به طرفین حرکت بده و این دعا را بخوان:

* یا ذالجلال و الاکرام یا ذالنعماء والجود یا ذاالمن و الطول حرم شیبتی علی النار: ای صاحب جاه و جلال و اکرام، ای صاحب نعمتها و جود و بخشش، ای کسی که بر ما منت می گذاری و (حاجات ما را برآورده می سازی) و ای بلند مرتبه سخاوتمند، آتش جهنم را بر موی سفید من حرام گردان.

 

در این قسمت از دعا ما می گوییم خدایا هر چه خواستیم و نخواستیم باز هم به کنار، یک چیزی هم این آخر دعا می خواهیم که خیلی مهم است و آن این که خدایا آتش را بر این موهای ما حرام گردان. چرا گفته بر موها حرام کن و نگفته مثلاً آتش را بر دست و یا پا و زبان و یا … حرام کن؟ این هم از آن نکته ها و صفاتی است که یک سائل خوب و با حواس و یک گدای هوشیار باید دارا باشد. چون حساس ترین عضو بدن در مقابل آتش همین "مو" است لذا اگر آتش بر موها حرام شود طبیعتاً تمام اعضاء از سرتا پا در امان خواهد بود و دیگر خبری از سوختن نیست؛ و به این می گویند دعا، به این می گویند درخواست و به این می شود گفت گدایی در خانه خدا که حقیقتاً چه گدایی با صفایی است. تکان دادن دست به طرفین می تواند نشانه ای از زار بودن اوضاع، و گریه و پشیمانی و ندامت فرد باشد و شاید به این ترتیب، دعا می خواهد بگوید که خدایا با دست راست که دست بیعت و قسم است با تو پیمان می بندم و قول می دهم که مرتکب اعمال زشت نشوم. پس به ما رحم کن و ما را ببخش. برحمتک یا ارحم الراحمین. آمین یا رب العالمین.

 

پی نوشت:

1- کتاب نشان از بی نشانها؛ ج 1، صص277- 276.

نوشته شده در پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |


با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت
خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید
ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه،
خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من
می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار
دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن
باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است
برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت
انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش
نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث
شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت
از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر
بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

چارلی چاپلین.

نوشته شده در پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

زمانی که فرد بدون هیچ قید و شرطی تسلیم خواسته‌های خدا می‌شود، عشق الهی نامحدود بدست می‌آید و همه چیز به شکل عشق روی می‌دهد. ما آرامش را بدست می‌آوریم اما این آرامش به شکل عشق به وجود می‌آید و ما از طریق عشق این آرامش را به بشریت می‌دهیم. ما آرامش و نیرو و قدرت خود را گسترش می‌دهیم زیرا ما عاشق هستیم. خداوند خود همه چیز را از طریق عشق نشان داده و آشکار می‌سازد. در این دنیا برروی زمین و در دنیای دیگر در بهشت تنها یک چیز است که خداوند نسبت به آن غرور دارد و آن عشق است، عشق الهی.

               

ما خداوند را به عنوان یک قدرت و نیرو می‌پرستیم

اما خداوند به عنوان یک عاشق

به عبادات ما پاسخ می‌گوید.

 

عشق بشری بسیار محدود است. در عشق بشری احتمال اینکه فرد با یک خوشحالی و شادمانی شیفته و مجذوب شود وجود دارد. در عشق بشری، از لحاظ عملی هیچ فرصتی برای گسترش و وسعت دادن به درک الهی ما وجود ندارد. یک عشق بشری حقیقی، حتی اگر روحی نباشد، کمی احساسات فیزیکی در آن وجود دارد. این احساس سعی می‌کند به ما نشان دهد که عشق نباید تعهد آور یا تحمیل شود. گر چه در عشق بشری ما همیشه احساس می‌کنیم دیگران ما را نمی‌خواهند یا به ما نیازی ندارند. همیشه کمی ترس یا نفرت در آن وجود دارد. عشق بشری، همانطور که هر کسی می‌داند، به شکست و ناکامی منتهی می‌شود و شکست منجر به تخریب می‌شود. در عشق بشری، ما احساس شیرین خود را نسبت به خود یا شخص دیگر از دست می‌دهیم و به از دست دادن حقیقت الهی خود منتهی می‌شویم.

عشق الهی هیچ تقاضایی را به وجود نمی‌آورد. این یک احساس خود جوش، ثابت و پایدار است. این حس در هر صورت نامحدود می‌باشد. آن مانند خورشید است، خورشیدی که برای همه است و همه می‌توانند از آن بهره ببرند، اما اگر ما درها و پنجره‌ها را ببندیم خورشید چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ این عشق الهی خداوند است که باید در درون و از طریق عشق بشری عمل کند. اما اگر ما مراقب عشق الهی که دراطراف ما جاری است و یا اینکه می‌خواهد در ما جاری شود نباشیم، پس عشق الهی نمی‌تواند در درون ما و از طریق ما عمل کند.

عشق بشری تعهد می‌آورد، اما پیش از آنکه تعهد بیاورد محدود می‌کند. عشق الهی تذهیب می‌کند اما پیش از آنکه تذهیب کند، متوجه می‌شویم که تقریبا خود روشن و تذهیب شده است. عشق الهی با آگاهی از یک واقعیت برتر و بالاتر شروع می‌شود و آن ایمان و اعتقاد راسخ ما نسبت به یک واقعیت بسیار صحیح و درست می‌باشد. عشق الهی هر لحظه ما را تذهیب و پاک می‌کند و دراین تذهیب کردن ما یک احساس رضایت کامل و کلی داریم.

 

خداوند بدون هیچ قیدوشرطی

همه انسانها را دوست دارد.

به هر حال، این یک راز الهی است

که هیچ ذهن بشری نتوانسته تاکنون آن را درک کند.

 

بیشتر خصوصیت طبیعی عشق بشری این است که یک نفر را تحمل کرده و دیگران را رد می‌کند. اما در عشق الهی که نامحدود و لا یتناهی است، هیچ پذیرش و هیچ تصرف و تملکی وجود ندارد، تنها احساس یکی شدن وجود دارد. این یکی شدن می‌تواند در یک حیوان، یک گل، یک درخت و یا حتی دیوار وجود داشته باشد. این مثل عشق بشری نیست که ما می‌خواهیم یک شخص یا یک شیء را به تصرف خود درآوریم و همچنین فردا دو نفر و پس فردا سه نفر را به تصرف و تملک خویش درآوریم. وقتی ما نسبت به شخصی عشقی آسمانی و الهی داریم، در آن زمان به طور اتوماتیک و خودکار یکی شدن تفکیک ناپذیر می‌باشد. هیچ پلی لازم نیست. ما فقط یکی می‌شویم.

عشق الهی به ما می‌گوید که زندگی ما بیشتر از آنچه تصورش را بکنیم اهمیت دارد. عشق الهی به معنای یک تعالی ثابت و پایدار نه فقط مرزهای بشری ما بلکه شناخت خود خداوند در درون و از طریق ماست.

در عشق الهی ما رشد می‌کنیم در عشق الهی عشق روح ما را آزاد و رها می‌کند و آگاهی ما را وسعت می‌بخشد. عشق یعنی یگانگی و یکتایی خداوند، یکتایی واقعیت، یکتایی شناخت فردی با یک شناخت نامحدود. وقتی از طریق مراقبه(مدیتیشن) و مکاشفه خود به یک شناخت جهانی می‌رسیم، به عشق بشری فکر نمی‌کنیم. ما تنها به عشق الهی و یکتایی فکر می‌کنیم. اگر ما یک شیء کوچکی مانند یک چاقوی کوچک داشته باشیم، نمی‌توانیم چیزهای خیلی بزرگ را با آن ببریم. اما اگر یک چاقوی خیلی بزرگ داشته باشیم، می‌توانیم چیزهای بزرگ را با آن ببریم. وسیله ای که ما از آن استفاده می‌کنیم درست مانند شناخت بسیار محدود ما می‌باشد. این دلیل این مسأله است که ما در عشق خود محدود می‌شویم. اما اگر از ابزار دیگری استفاده کنیم که بسیار وسیع و بزرگ می‌باشد و یا اگر از شناخت جهانی استفاده کنیم توانایی ما برای دریافت یک عشق الهی نامحدود می‌شود.

عشق الهی از جانب خداوند و از طریق مراقبه و مکاشفه خود ماست که به وجود می‌آید، اما تنها زمانی که ما آرزوها را در سر بپرورانیم. یک کودک از پدرش یک پنی، یک سکه پنج سنتی و یا یک سکه بیست و پنج سنتی درخواست می‌کند. بیشتر از آن چیزی است که می‌خواهد. اگر از پدرش همیشه و در هر لحظه چیزی بخواهد پدر به او خواهد داد اما او تنها چیزی را به کودک می‌دهد که کودک از وی درخواست می‌کند. اما اگر کودک احساس کند که هر آنچه را که از آن پدر هست از آن او نیز هست و اگر او فقط می‌خواهد فرزندش را خوشحال کند پس احساس می‌کند کودک قادر به دریافت آن می‌باشد و به او تمام ثروتش را می‌بخشد.

 

فقط می‌آموزم احساس کنم

که واقعا مجبور نیستم خدا را بدست آورم

اما برخی از روزها خداوند مرا می‌گیرد

و درقلب من جاری می‌سازد

سیلی از یک شادی وصف ناپذیر.

 

وقتی از خداوند هیچ چیز نمی‌خواهیم، او همه چیز به ما عطا می‌کند. او خواهد گفت:"این من هستم که عشق نامحدود و لا یتناهی می‌بخشم. چگونه است که فرزندان من هنوز با توانایی‌های بسیار محدود و دستیابیهای بسیار محدود باقی می‌مانند؟"به منظور تقویت و رشد این مساله که او و فرزندانش تنها هستند و اینکه ما ابزارهای لایق او هستیم، او آرامش، نور و سعادت نامحدودش را ارزانی می‌دارد.

 

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط گفتگوی عشق نظرات () |

About
Blog Categories
 
Blog Custom
<-BlogCustomHtml-> <-persianstat-> rss 2.0

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

ahafez -->